عاقبت متني كه قولش را داده بودم براي مطالعهي دوستان آماده شد. البته اين متن نخست و مقدماتي مباحث است كه از روي نوار پياده شده. بخشهاي ديگر را نيز در فرصتهاي بعدي پياده كرده و در اختيار قرار خواهم داد.
به دوستان توصيه ميكنم اين مقدمه را با دقت مطالعه نمايند و چنانچه مايل بودند آن را انتشار دهند.
عكس فوق، تصوير دو صفحهي آغازين كتاب مقدس انجيل است كه به زبان انگليسي و با طلاي 24 عيار نوشته ميشود.
خطاطي آن توسط آية الله معصومي تهراني و تذهيب و نگارگري آن به دست هنرمند گرامي آقاي مهدي بهمن انجام ميگيرد.
اين كتاب نفيس كه به منظور صلح و احترام به عقايد و اديان نگاشته ميشود از جمله مجموع كتب خطي است كه در اختيار گروه تبليغي صلح براي همه قرار خواهد گرفت.
به گفتهي آية الله معصومي تهراني و آقاي مهدي بهمن، نگارش و تذهيب اين كتاب ممكن است 7 سال ديگر به تمام برسد كه تعداد صفحات آن حدود 3000 صفحه خواهد بود و مقدار طلايي كه در أين كتاب بكار خواهد رفت بيش از 200000 ورق طلاي 24 عيار تخمين زده ميشود.
اين كتاب را در عيد پاك پيشاپيش به تمامي برادران و خواهران مسيحي تقديم ميداريم و بر اين هنرمندان پاك سرشت كه با زبان هنر در اين عصر پرآشوب براي صلح تلاش ميكنند درود ميفرستيم.
در مورد مطلب گذشتهام (گفتاري اجمالي در مورد كتب تورات و انجيل) دوستاني در بخش نظرات مطالبي ذكر كردند كه احتياج به پاسخگويي مختصر دارد.
اول دوست عزيز آقا مصطفي شفقزاده كه چنين نظر دادهاند:
سلام
در وبلاگ صلح برای همه مطالب را بنویسید که اختلاف برانگیز نباشد.
نميدانم كه اين دوست گرامي از چه نوشتهأي اختلاف برانگيزي را برداشت فرمودند. تمامي سعي من و ديگر عزيزاني كه در اين وبلاگ مطالبشان را قرار ميدهند بر رفع اختلافات موجود بوده و هست. من هميشه كوشيدهام كه با بيان واقعيات ديني، مذهبي و بعضا سياسي ديدگاههاي ديگران را نسبت به يكديگر شفافتر نمايم. حال تا چه حدي در اين راه موفق بودهام يا دوستان ديگر موفق بودهاند الله اعلم. به هر حال باز سعي ميكنم تا از راه انصاف، زماني كه خواستم مطالبم را در اين وبلاگ قرار دهم، به عزيزان گروه تبليغي صلح براي همه تعهد نمودهام خارج نگردم. از تذكر و نصيحت شما سپاسگذارم و اميدوارم ما را از راهنماييهاي دوستانه و برادرانه محروم نكنيد.
دوم سوالي است كه دوست عزيز، جستجوگر گرامي مطرح كردهاند:
یک سوال، یک دوستی به نقل از آیت الله هادی معرفت به من چنین نوشته است:
من در صیانة القرآن عن تحریف مفصل نوشتهام. حضرت عیسا کتاب نداشته. منظور از «کتاب» عیسا «شریعت عیسا» است که خدا به او عطا کرد. مثل «کُتِبَ عَلَیکُمُ الصیام». حضرت عیسا بشائر و نصایح می فرمود. بعدها بشائر و نصایح او را جمعآوری کردند. زبان عیسا هم عبرانی بود، ولی آنچه در دنیا هست به زبان یونانی است. طبق آیهی «وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَيَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقاً لِّمَا اسْمُهُبَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِيأَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءهُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ» [صف، 6]، حضرت عیسا بشارت محمد را داده بود، ولی در ترجمه های یونانی با کلمات بازی کردند و آنها را دستکاری کردند، و گفتند در نوشته خبری از احمد/محمد نیست. قرآن، تورات و انجیل زمان محمد را تحریف شدهی لفظی می دانسته: «فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَهَـذَا مِنْ عِندِ اللّهِ لِيَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَّهُممِّمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَّهُمْ مِّمَّا يَكْسِبُونَ» [بقره، 79]. نصوص اصلی تورات، همهاش که نبود، ولی آن مقدارش که باقی بود، ترجمه و دستکاری و تحریف لفظی می کردند. تمام تورات اصلی و تمام بشائر و نصایح اصلی حضرت عیسا الان در دنیا وجود ندارد. اگر وجود دارد، پنهان است. در زمان محمد، شاید مقداری از نص اصلی تورات وجود داشته، ولی یهودیها ترجمهی مطلوب خود از نص را نشان می دادند، اصلش را نشان نمی دادند.»
مطالبي كه از آية الله معرفت نقل شده (با احترام به آية الله معرفت) به هيچ وجه صحيح وعلمي نيست.
ايشان نوشته كه حضرت عيسي (ص) كتاب نداشت!!. كتاب نداشت پس چه داشت؟ مگر قرآن از زبان عيسي(ص) نميفرمايد: اتيني الكتاب و جعلني نبيا؟ خدا به من [عيسي(ص)] كتاب عطا كرده و از پيامبران قرارم داد. در قرآن آيات متعددي وجود دارد كه تورات و انجيل را كتاب خوانده، همانگونه كه قرآن را كتاب دانسته. جملهي: منظور از كتاب عيسي(ص)، شريعت عيسي(ص) است كه خدا به او عطا كرد؛ نيز از جملات عجيب است. زيرا كتاب تمام انبياء اولواالعزم شريعتشان است. مگر شريعت پيامبر اسلام(ص) غير از قرآن است؟ قرآن در برگيرندهي شريعت اسلام است و آنچه را كه ما به عنوان سنت از آن ياد ميكنيم جداي از قرآن نيست و بايد پيرو آن باشد در غير اين صورت اعتبار ندارد. استنادي كه ايشان به آيهي: كتب عليكمالصيام كرده حقيقتا از آية الله معرفت كه خود زادهي عراق است و به زبان عربي بايد تسلط داشته باشد بعيد است! زيرا در ادبيات عرب فرق بسيار بين لفظ كتب با كتاب است و استعمال آن فرق دارد. كتب (عین الفعل مكسور و لام الفعل مفتوح) در زبان عربي به معني نوشته است. منتها اين معني كلي است و در جاهاي مختلف معني، چيزي ديگر را ميرساند. مانند معاني: سند زدن، دستور دادن، فرض كردن.(با لفظ كتب، با عينالفعل مضموم؛ جمع كتاب اشتباه نشود) در صورتي كه كتاب معنياش مجموعه نوشتههاست؛ حال اين مجموعه هر چيزي ميتواند باشد. مجموع نظراتي كه خودمان مينويسم مانند همين كتاب آية الله معرفت؛ يا آيات الهي.
ايشان فرمودهاند كه حضرت عيسي(ص) بشاير و نصايح ميفرمود، بعدها بشاير و نصيحتهاي او را جمعآوري كردند!
تمام پيامبران بشير و نذير بودند و مختص به حضرت عيسي(ص) نيست. مگر پيامبر اسلام(ص) بشير و نذير نبود؟ اينكه بعدها بشاير حضرت عيسي(ص) را جمعآوري كردند؛ كدام پيامبر كتابي به دست خود نوشته كه عيسي(ص) دومياش باشد؟ آيا قرآن را پيامبر اسلام(ص) نوشته؟ آيا غير از اين است كه قرآن در زمان ابوبكر جمعآوري شد و در زمان عثمان نيز اصلاح گرديد؟ و اين قرآني كه اكنون در دست ماست معروف به عثماني است؟ (براي اطلاع مراجعه كنيد به اين كتب: ابو عبدالله زنجاني ، تاريخ القرآن و سيوطي ، الاتقان و خويي ، تفسير البيان)
در مورد زبان كتاب انجيل كه ايشان فرمودهاند كه عيسي(ص) عبراني زبان بوده ولي انجيل يوناني زبان است بايد گفت كه: بله عيسي(ص) زبانش عبري بود ولي اينكه انجيل تنها به زبان يوناني است، اشتباه است زيرا انجيل به زبان عبري نيز وجود دارد و مترجمين كتب مقدس از نسخهي عبري، كلداني و يوناني آن استفاده ميكنند. من خودم ترجمههاي مختلف كتاب مقدس را ديدهام كه بعضا با هم مختلفاند ولي اين مربوط به نحوهي برداشت مترجم از يك لفظ است كمااينكه همين موارد را در ترجمههاي قرآن نيز مشاهده ميكنيم. اما ظاهرا ايشان از مطرح كردن اين موضوع تنها ميخواهند به حذف نام پيامبر اسلام(ص) از اناجيل برسند چنانچه ميفرمايند كه نام احمد را از آن حذف كرده يا كتمان نمودند.
اولا اين نام احمد (البته به گفتهي حضرات) تنها در انجيل برناوا است و در هيچ يك از اناجيل ديگر نيست. انجيل برناوا نيز از نظر علماء مسيحي معتبر نيست. دوما: اگر مانند آية الله معرفت قايل به اين باشيم كه انجيل وحي نيست؛ كتابهاي انجيل ميشود چيزي مانند كتب حديث ما. به اين ترتيب خبر انجيل برناوا در مقابل اناجيل ديگر تنها يك خبر واحد است و قابل استناد نيست. (عجيب است كه هر چه به مذاق ما خوش آيد وحي ميشود و هر چه نيايد حرف پيش پا افتاده!!) سوما بر فرض كه غير از كتاب برناوا در اناجيل ديگر اين نام ميآمد. خب آن يهودي يا مسيحي منصف (نه مغرض) چكار كند كه پيامبر اسلام از وقتي به دنيا آمد اسمش محمد بود نه احمد؟ مسيحيان و يهوديان منتظر ظهور پيامبري به نام احمد بودند، ولي پيامبر اسلام كه اسمش احمد نبود تا آنان به او ايمان آورند. لقب احمد از القابي بود كه در مدينه به پيامبر داده شد و جزء القابش قرار گرفت نه اسمش. ( البته اين چالشي بزرگ است كه بحثي مفصل را ميطلبد كه اميدوارم در فرصت ممكن عرض كنم).
آيهأي را كه در مورد تاييد تحريف تورات و انجيل استناد كردهاند در نوشتار گذشته عرض كردم كه در مورد تلمود است. تلمود كتابي است مانند توضيح المسايلهايي كه حضرات آيات انتشار ميدهند. همانگونه كه الآن حضرات آيات فتاوي خود را استنباط خود از كتاب و سنت؛ و حكم خدا ميخوانند؛ علماء يهود هم اين كار را ميكردند. تلمود نوشته روحانيون يهودي بود نه وحي. (در اين مورد مطلبي مستقل وجود دارد كه چنانچه فرصتي پيش آيد در وبلاگ قرار خواهم داد).
البته دوست گرامي، جستجوگر عزيز در دنبالهي مطلب خود جواب را از قرآن داده است و چنين نوشته:
البته به نظر من، این نظر با خود قرآن (در بسیاری از مکانها) مغایرت دارد، به عنوان مثال:
دوست گرامي، شما جواب كامل را داديد و من توضيحي نميتوانم به آن اضافه كنم. از نظر قرآن، تورات و انجيل همچون قرآن وحي است و كسي كه پيرو قرآن است بايد به آن اعتقاد داشته باشد. زيرا يكي از شرايط مسلماني تاييد كتب تورات و انجيل است. حال اگر عدهأي كه نانشان در اختلاف اندازي ميگذرد به عوض پندگيري و علمآموزي سعي در تخريب دارند و عدهأي هم بدون مطالعه بر اختلاف دامن ميزنند بحث ديگري است. خداوند انبياء را برانگيخت تا انسانها را به فطرت انسانيشان توجه دهند و آدم بودن و آدم زيستن را يادآور شوند. اين هدف با هر كلامي كه امكان پذير گردد پسنديده است. چه با كلام تورات، چه انجيل، چه قرآن و چه اوستا. زيرا تمامي اين كتب براي آن هدف آمدهاند.
در نهايت توجه دوستان را به بحثي در مورد «مباحثات ميان مسلمانان و پيروان ديگر اديان» جلب ميكنم كه بسيار مفيد بوده و اخيرا به دستم رسيده است. اميدوارم تا اواخر همين هفته از روي نوار پياده شود تا در وبلاگ قرار گيرد.
خداوند دل همه را به كلامش روشن كند. كلامش در تورات، در انجيل و در قرآن.
عقيده به محرف بودن كتب مقدس تورات و انجيل
علماء اسلامي قايل به محرف بودن كتب عهد عتيق و عهد جديد شدهاند و ميگويند اين كتب آن كتابهايي نيستند كه حضرت موسي(ع) و حضرت عيسي(ع) آورده بودند. در مورد محرف بودن يا نبودن كتب تورات و انجيل ميبايست نگاهي اجمالي به تاريخ نگارش اين كتب بيندازيم.
آنچه كه از تواريخ استفاده ميشود، تورات بارها به واسطه حملات برخي اقوام همچون بابليان و روميان از ميان رفته و سپس مجددا جمعآوري شده است. در خصوص اين كه اين سخنان، با توجه به ادبيات مختلف بكار رفته در اسفار از حضرت موسي(ع) ميباشند، علماء اديان تشكيك كردهاند. اما آنچه كه مسلم است اين كتاب كه هم اينك نيز جزو كتب مقدس و اساس دين يهوديت و فرق مسيحيت گرديده به سال444 پيش از ميلاد به دست كاهني به نام عزرا نگاشته شده است؛ كه آن متن از آن تاريخ تا به امروز بلاتغيير مانده. در مورد كتاب انجيل، علماء تاريخ اديان با توجه به ادبيات اناجيل، آنان را نوشتههايي ميدانند كه در بين سده اول و دوم ميلادي تاليف شدهاند. با بررسي اجمالي در تاريخ نگارش كتب مقدس تورات و انجيل ميتوان تا حدودي ادعاي محرف بودن آن كتب را اثبات كرد. اما آنچه كه قابل تامل است اين موضوع ميباشد كه حضرت محمد(ص) در تاريخ612 يا613 ميلادي مبعوث گرديده و همانگونه كه ذكر شد آخرين باري كه كتاب تورات بازنويسي گرديد به سال444 پيش از ميلاد بوده است. از آن تاريخ تا بعثت حضرت محمد(ص) چيزي حدود1055 سال فاصله ميباشد و در اين مدت زمان طولاني كتاب تورات بازنويسي شده به دست عزرا در بين يهوديان جايگاه خود را به عنوان كتاب آسماني تثبيت كرده بود و ديگر نميشد چيزي به آن اضافه يا از آن كم نمود. و همچنين است در مورد انجيل، چرا كه در زمان بعثت پيامبر اكرم(ص) كيش مسيحيت قاره اروپا و برخي مناطق آسيا و حتي برخي كشورهاي آفريقايي همچون حبشه را تسخير كرده بود و كتب انجيل در بين مسيحيان چه محرف چه غير محرف به عنوان يك كتاب آسماني و مقدس پايه و اساس اين كيش را تشكيل ميداد. حال اين سوال پيش ميآيد كه اين تحريف مورد ادعا در مورد كتب مقدس در چه زماني واقع شده؟ آيا پيش از بعثت يا بعد از رحلت پيامبر اكرم(ص)؟ اگر بگويم كه پيش از بعثت تحريف شده، كه خداوند عالم در قرآنش سخني به ميان نياورده بلكه مكرر از يهوديان و مسيحيان به جهت رعايت نكردن احكام و دستورات مندرج در آنها انتقاد نموده است. از طرفي در سوره مائده آيه68 يهوديان و مسيحيان را مخاطب قرار ميدهد و به صراحت بيان ميدارد كه شما از نظر ديني داراي ارزش نميباشيد مگر آنكه تورات و انجيل را به پا داريد. همچنين در سوره انعام آيه154 كتاب تورات را كتابي كامل براي تكميل نفس هر نيكوكار و براي تفصيل و بيان حكم هر چيز و هدايت و رحمت به خلق خوانده است. با چنين تعابيري كه خداوند در خصوص كتب مقدس تورات و انجيل نموده است، ادعاي تحريف پيش از بعثت پيامبر اكرم(ص) منتفي است. يا بهتر است بگويم اگر هم پيش از بعثت اين كتب تحريف شده بود خداوند همين كتب محرف را تاييد كرده و از عمل نكردن به همين كتب محرف انتقاد نموده است. پس بهتر است ما جلوتر از خداوند ندويم. خداوند يكي از دلايل حقانيت پيامبر اسلام را تصديق تورات و انجيل دانسته است. آيا خداوند نبوت پيامبرش را بر اساس محرفات و مجعولات اثبات ميكند؟!. البته آيهأي در قرآن است كه بيشترين قايلين به تحريف كتب مقدس به آن استناد ميكنند و آن آيه79 از سوره بقره ميباشد كه ميفرمايد: برخي با دستان خود كتاب نوشتند و گفتند كه از جانب خداست. اين آيه مربوط به تورات يا انجيل نيست بلكه منظور كتاب تلمود است. كتاب تلمود در ميان يهوديان جايگاهي مثل كتابهاي توضيح المسايل، در ميان ما دارد. اگر قايل شويم كه اين تحريفات در سنوات بعد از رحلت پيامبر اكرم(ص) انجام شده، ادعايي بيمايه و بدون دليل منطقي است. زيرا همانگونه كه گذشت در زمان بعثت پيامبر اكرم(ص) اديان يهوديت و مسيحيت داراي قوام گرديده بودند و كتب مقدس با هر كم و زيادي در متون آنها جايگاهش به عنوان يك كتاب آسماني و مقدس تثبيت شده بود و ديگر كسي نميتوانست چيزي به آن بيفزايد يا چيزي از آن كم كند. اينگونه ادعاها را كه برهيچ دليل و منطقي جزء تعصبات و مطلقگراييهاي فرقهأي استوار نيستند را ميتوان بر هر چيزي حتي قرآن بار كرد. كما اينكه برخي از به ظاهر عالمان اسلامي چنين ادعاهايي را در خصوص قرآن كردهاند. اجازه بدهيد تنها يك حديث از دهها حديث در خصوص تحريف قرآن را ذكر كنم. در كتاب اصول كافي كه از كتب اربعه ميباشد و آقايان علماء قايل به صحيح بودن تمامي احاديث آن هستند، در جلد 4 حديث شماره3582 از امام صادق(ع) چنين نقل ميكند كه ايشان فرمود: قرآني كه جبرئيل براي محمد(ص) آورده هفده هزار آيه بود. قرآني كه اكنون در دست ماست حدود6547 آيه است، اگر بسم الله اول هر سوره را جزء آيات حساب نكنيم و اگر بسم الله را در هر سوره يك آيه بگيريم ميشود6660 آيه. به اين ترتيب به استناد اين حديث چيزي حدود يازده هزار آيه ربوده شده و هيچ كس هم خبردار نشده! پر واضح است كساني كه نسبت به كتاب قرآن چنين ارزشي قايلند و اينگونه اظهار عقيده ميكنند نسبت به كتب مقدس ديگر پايبندي نشان ندهند و قايل به اين باشند كه كتاب تورات و انجيل تماما ربوده شده.
كتاب قرآن ناسخ كتب پيشين خود است
علماء اسلامي عقيده دارند كه چون قرآن آخرين كتاب آسماني و كاملترين آنها ميباشد به همين خاطر ديگر كتب پيشين كنلميكن شده و از درجه اعتبار ساقط است. اولا بايد از اين عزيزان پرسيد كه منظور از كتب پيشين كه قرآن ناسخ آنان ميباشد كدام كتبند؟ آيا منظور آن كتبي است كه ربوده شده؟ يا همين كتب محرف موجود؟! دوما اين برداشت و عقيده از چه آيهأي از قرآن استنباط شده است؟ در هيچ جاي قرآن آيهأي وجود ندارد كه مويد اين عقيده باشد، كه اكنون قرآن اعتبار ديگر كتب مقدس پيش از خود را ساقط نموده است. بلكه برعكس. در هيچ جاي قرآن منكر حقانيت ديگر فرق همچون يهوديت و مسيحيت نشده بلكه طبق آيات97 بقره، 3آلعمران، 48مائده و 31سوره فاطر، دليل صداقت و راستگويي حضرت محمد(ص) بر ادعاي رسالتش از جانب خداوند را تصديق كتب مقدس تورات و انجيل دانسته است. اين نميشود كه ابتداء پيامبر بگويد كه تورات و انجيل حقند و درست و بعد بگويد حالا قرآن من تورات و انجيل را ساقط كرده است! اين كه نفي تاييد است و به سياست بازي بيشتر شباهت دارد. پيامبر اكرم(ص) در دوران رسالتش هيچگاه از يهوديان و مسيحيان ساكن عربستان نخواسته بود كه از كتاب و آيين خود دست كشيده و به كتاب و آيين او بگروند. يهوديان و مسيحيان پيش از بعثت حضرت محمد(ص) پيرو دين ابراهيم كه همان اسلام است بودهاند و از طرفي وقتي پيامبر كتب تورات و انجيل را تصديق مينمايد و بر آن صحه ميگذارد چنان درخواستي نامعقول است. بلكه آنگونه كه از آيات قرآن مستفاد ميشود حضرت محمد(ص) از يهوديان و مسيحيان ساكن عربستان اين انتظار را داشته كه به دليل آن كه آنان اهل كتاب و پيرو آيين ابراهيم(ع) و آشنا به معارف و شرايع توحيدي ميباشند همانگونه كه او كتاب ديني آنان را تصديق و تاييد مينمايد، آنان نيز كتاب و شريعت او را تاييد نموده در مقابل هجمههاي مشركين ياريش كنند. اما يهوديان و مسيحيان عربستان نيز دچار مطلقبينيهاي شكلي و آييني بودهاند و از ياري نمودن و تاييد مستمر و پايدار او دست كشيده، در نهايت به جنگ با او پرداختند و متاسفانه آن جنگها كه بخاطر مطلقبينيهاي شكلي بين پيروان محمد(ص) و تعدادي از يهوديان ساكن عربستان واقع گرديده بود، بدون دليل و منطقي درست تاكنون ادامه يافته است. مخلص كلام اين كه قرآن ناسخ كتب پيشين نيست و هيچ آيهأي نيز دال بر اين ادعا در قرآن وجود ندارد. زماني كه قرآن چنان عقايدي را در مورد كتب مقدس قايل نيست، ما اگر مسلمانيم نبايد كاسهي داغتر از آش شويم و سخني را بگويم كه مورد تاييد قرآني كه ما بدان معتقديم نميباشد. از اين رو قرآن يكي از شرايط مؤمن مسلمان را عقيده به قرآن و كتب پيشين آن ذكر كرده است.

سالروز ميلاد پيامبر اكرم، محمد بن عبدالله(ص) بر تمامي مسلمانان مبارك باد.
پيامبر اسلام، حضرت محمد(ص):
بدترين مردم كسي است كه ديگران او را اكرام كنند براي محافظت از شر او.
جفرسون رئيس جمهور سابق امريكا:
متاسفم كه كساني، حقايق و امور يك كشور را با خواندن روزنامهها دنبال ميكنند.
جان كولمن، مامور سابق «ام-16»:
آزادي يك حق خدادادي است كه آدمي به گونهأي ناخودآگاه همواره در جهت بياعتبار كردن آن تلاش نموده است.
كريشنا مورتي:
در لحظهأي كه انسان به دنبال شخصي به راه بيفتند، از دنبال كردن حقيقت دست برداشته است.
آندره ژيد:
همان دم كه مخلوقي نظر ما را به خويشتن منحصر كند، ما را از خدا بر ميگرداند.
دوستان عزيز در مجلهي شعر، اين متن را برايمان ارسال كردهاند.
دوستان عزیز
لطفا" متن اعتراض را بخوانید و در انتشار آن ما را یاری کنید.
با سپاس
پرهام شهرجردی
اعتراض به تخریبِ سنگِ قبر احمد شاملو
http://ahmadshamlu.poetrymag.info
سنگ ِ قبر احمد شاملو را تخریب کردهاند. تکهای از امضایش به یغما رفته است. سنگ قبر سمبل است، نشانه است، نشانیست از احمد شاملو برای امروز - آنهم چه روزی ! - برای فردا. تا وقتی که اندیشه هنوز معنایی داشته باشد.
سنگ ِ قبر احمد شاملو را شکستن، هر شکستنی نیست. بیحرمتی به سنگ قبر شاملو، هر بیحرمتیای نیست. و این ربطی به نام ِ شاملو ندارد، بی حرمتی به میراثیست که با نام ِ شاملو معنا میدهد: اندیشهی مستقل، اندیشهی متعهد، اندیشهی جستوجوگر.
این روزها که سکوت راه را برای تجاوز هموار کرده، صدایمان را رسا میکنیم. این تکه سنگی در بیابان نیست که میشکند، امروز و فردای اندیشههای ماست که خش برمیدارد. نگذاریم بشکند، نگذاریم.
همصدا میشویم، حافظ میشویم، حافظه میشویم و تجاوز به میراث فرهنگیمان را محکوم میکنیم.
برای همصدا شدن، برای افزودن نامتان، ایمیلی به contact@parham.ir ارسال کنید
دوست عزيزي پرسيده: چرا تمامي پيامبران مرد بودند؟
جهت اطلاع اين عزيز و ديگر دوستان بطور كوتاه بايد گفت: حداقل به تعداد 7 زن پيامبر در كتاب مقدس اشاره شده است كه بعضا داراي كتابي نيز به نام خود هستند.
اين سخن كه پيامبران تنها از ميان مردان برگزيده شدهاند، تنها بر گرفته از جامعهأي مرد محور است.
عكس فوق تصوير صفحهي آغازين كتاب تورات است كه توسط آيت الله معصومي تهراني خوشنويسي گرديده و تذهيب و طلاكاري آن را هنرمند گرانقدر استاد مهدي بهمن انجام داده است.
اين كتاب كه در اندازهي 57 × 44 است مجموعا 590 صفحه ميباشد كه تمامي صفحات آن تذهيب و طلاكاري گرديده است. مقدار طلاي بكار رفته در اين كتاب 15000 ورق طلاي 24 عيار ميباشد. زبان كتاب فارسي و به خط نستعليق نوشته شده است.
كتاب تورات مزبور گذشته از هنر بكار رفته در آن،اولین و تنها كتاب توراتي است كه توسط دو نفر مسلمان نگارش و تذهيب گرديده است.
نگارش و تذهيب اين كتاب به منظور اقدامي نمادين براي احترام به عقايد و اديان غير مسلمانان، صلح و نوعدوستي بدون در نظر گرفتن عقايد ديني انجام گرفته كه نگارش آن در سال 2001 ميلادي به اتمام رسيد و به جوامع بشري اهداء شد و مورد استقبال بسياري از انديشمندان و صلحطلبان جهان قرار گرفت.
اما متاسفانه در ايران اين اقدام مورد بيمهري واقع شد.
اين كتاب ارزشمند، يكي از چند كتاب ارزشمندي است كه توسط اين هنرمندان به رشته تحرير درآمده و فعلا در اختيار گروه تبليغي صلح براي همه است تا در زمان مناسب به يكي از كتابخانههاي معتبر جهت نگهداري انتقال يابد.
براي ديدن ديگرتصاوير اين كتاب اينجا را كليك كنيد.
سال گذشته در چنين شب و ساعتي پاپ جان پل دوم رهبر مذهبي مسيحيان كاتوليك درگذشت.
پاپ جان پل دوم شخصيتي بود كه در طول 26 سال تصدي مقام پاپي خود، توانست با فعاليتهاي صلح طلبانهي خويش، محبوبيتي خاص در ميان اكثر جوامع پيدا كند. او گذشته از اينكه اولين پاپ غير ايتاليايي بود، اولين رهبر مذهبييي بود كه در حد توان خود با فرق اديان مختلف تماس برقرار كرد و طرح گفتگوي اديان و احترام به عقايد و مذاهب ديگر را ارايه داد. او، فردي كه قصد جانش را كرد، پدرانه در آغوش كشيد و به هر كشوري كه وارد شد به احترام مردم آن كشور سجده كرده خاك آنجا را بوسيد. رفتار انساندوستانه و صلحصلبانهاش او را در ميان پيروانش بدل به قديسي در عصر حاضر نمود و در ميان دشمنانش شخصيتي مورد تكريم و احترام.
يادش گرامي باد و راهش مستدام.
دوست عزيزي در بخش نظرات، مطلبي نوشته است به اين مضمون:
سلام .
/روزی پيامبر -ص- در حال بازدید از اسرا بوده که می خندد . می پرسند چرا[ميخنديد]؟ می فرمایند : به این میخندم که می خواهم این ها را به زور به بهشت ببرم ولی خودشان نمی خواهند
مطلب فوق اگر چه يك اظهار نظر شخصي است ولي چون از افراد ديگري، مطالبي مشابه شنيده ميشود؛ احتياج به توضيحي مختصر دارد تا هم اين دوست عزيز و هم ديگر عزيزان ناخواسته به اشتباه نيفتند.
ايشان به روايتي اشاره كرده كه با آنكه منبع آن را ذكر نكردهاند، ولي از نظر علم درايه (بررسي و متن شناسي احاديث) به سادگي ميتوان دريافت كه اين روايت، روايتي مجعول است. زيرا:
اولا پيامبر اكرم(ص) به اقرار قرآن مجيد وظيفهاش تنها ابلاغ وحي و دستورات الهي بوده و هيچ نقشي در هدايت افراد ندارد «و ما انت الا البلاغ المبين». بديهي است كه پيامبر(ص) اشتياق بسياري براي هدايت يافتن مردم داشته است، بگونهأي كه خود را به مشقت ميانداخته. اما آيات قرآن به پيامبر (ص) متذكر شده كه براي هدايت مردم به خود زحمت ندهد و تنها به وظيفهي خود كه بيان وحي است بپردازد. زيرا هدايت در دست خداست و پيامبر(ص) با تمام اشتياقش براي هدايت مردم؛ نقشي در اين خصوص ندارد.
دوما، پيامبر(ص) طبق قرآن «وكيل» مردم نيست(و ما انت عليهم بوكيل) چه رسد به اينكه بخواهد مردم را به زور وادار به ايمان آوردن نمايد. گذشته از اينكه در قرآن به پيامبر(ص) فرموده: تو را به رسالت نفرستاديم تا حفظ كننده مردم باشي (و ما ارسلناك عليهم حفيظا) و يا بر مردم جبر كننده نيستي( و ما انت عليهم بجبار) با وجود اين تاكيدات چگونه پيامبر (ص) ميفرمايد كه: ميخواهم اينها را به زور به بهشت ببرم؟!!!. مگر بهشت زوري است؟! و ميشود كسي را به زور وارد بهشت كرد؟!!.
سوما، اسلام بر خلاف برخي كه سعي دارند آن را ديني بر اساس زور معرفي كنند؛ و برخي از بظاهر مسلمانان نيز با رفتار ناصحيح خود بر اين انديشه صحه ميگذارند، ديني است بر اساس منطق و اصول عقلاني. هر انديشهأي كه بر اساس منطق استوار باشد سعي در تبليغ و ترويج خود بوسيلهي زور ندارد، زيرا انسان پيرو منطق است و اين امري است كه قرآن به آن اشاره دارد، آنجايي كه ميفرمايد: به بندگان مژده بده. آن كساني كه سخنان را گوش ميدهند و از بهترين آنها پيروي ميكنند(فبشر عباد الذين يستمعون القول و يتبعون احسنه). پيامبر اكرم(ص) در طول رسالت خود هيچگاه سعي نكرد تا به زور كسي را وادار به پذيرش انديشهاش كند و اگر جنگي نيز نمود از بابت دفاعي بود نه تبليغي. حال اگر بعد از پيامبر(ص) عدهأي متعصب كور سعي كرده و ميكنند افكار و آراء خود را به نام دين اسلام به زور بر ديگران تحميل نمايند امري جداست و به شخص پيامبر و دين اسلام ارتباطي ندارد.
اما در مورد پيامبراعظم در نوشتاري، توضيح مختصري را عرض كرديم. توصيه ميكنيم مجددا با دقت مطالعه شود. آنچه كه واضح است صفت «اعظم» از اسماء و صفات خاص است و نميتوان آن را به هيچ بشري نسبت داد. استفاده از اين لفظ يك غلط فاحش است و اگر پدر مولانا نيز آن را بكار برده باشد، اشتباه كرده است. واقعا عجيب است. ما ميگوييم خداوند طبق آيات قرآن و فرهنگ اسلام و سيره نبوي چنين نامگذاريهايي را جايز نميداند، ديگران ميگويند: فلان شخص اين كار را كرده پس درست است!!!. نه عزيزان؛ اسلام شخصگرا نيست و هيچ حالهي تقدسي براي هيچ كس قايل نميباشد. بهتر است فردگرايي را كنار بگذاريم و با آگاهي يافتن صحيح از دين خود، جلوي هرگونه سوء استفاده از دين و با تقلبات ديني را بگيريم. اشتباه، اشتباه است و فرقي نميكند كه اين اشتباه را پدر مولانا مرتكب شود يا جناب آقاي خامنهأي؛ مگر آنكه قايل به معصوميت اينان باشيم!!.
چندي پيش در اخبار شنيديم كه يكي از شهروندان ساكن افغانستان به دليل گرويدن به دين مسيحيت بازداشت شده و با حكم اعدام روبرو است.
اين افغاني مسلمان، سالها قبل به مسيحيت گرويد و جريان بازداشت و تقاضاي اعدام او به جرم ارتداد از سوي روحانيون و گروههاي مذهبي، توجه رسانههاي گوناگون و سازمانهاي مختلف بينالمللي را به خود جلب كرد.
چون اين گونه مسايل در ايران نيز وجود دارد و بارها شاهد بودهايم كه افراد مختلفي را به جرم ارتداد بازداشت كرده و به اعدام محكوم كردهاند (جدا از اينكه آن احكام اجراء شده يا خير) بر آن شديم تا توضيح مختصري براي كساني كه طالب حقيقتاند بيان كنيم.
ابتداء حلول سال جديد را به تمامي عزيزان تبريك عرض ميكنم. اميدوارم سال 1385 ، سال ميموني براي ايرانيان باشد.
حضرت آيت الله خامنهأي در سخنان نوروزي خود، سال 1385 را سال پيامبر اعظم!!!!!(ص) نامگذاري كردند.
استفادهي اين صفت براي پيامبر اسلام(ص) بسيار عجيب است. آن هم از جانب جناب آقاي خامنهأي كه به فرهنگ اسلام و قرآن آگاهي دارند.
از نظر فرهنگ اسلام و قرآن، برخي صفات تنها خاص خداوند است و هيچ بشري نميتواند اين صفات را بر خود ببندد. مانند صفت رحمن، صمد، قادر، باعث، عظيم و… . چنانچه كسي بخواهد يكي از اين صفات را به عنوان اسم شخصي خود انتخاب كند بايد با اضافهي لفظ عبد به ابتداي آن صفت؛ از آن استفاده كند مانند: عبدالصمد، عبدالقادر، عبدالباعث، عبدالعظيم و … . اين اصول در ميان خود اعراب كه فرق ميان صفت خاص با صفت عام را ميدانند، دقيقا رعايت ميشود. ولي چون ايرانيان با اين اصول آشنايي ندارند، صفتهاي خاص را به عنوان اسم، بر خود مينهند.
اما لااقل كسي كه خود را مجتهد و فقيه ميداند بايد به اين گونه مسايل متداول آگاهي داشته باشد.
خداوند در قرآن تمامي پيامبران را يكي ميداند و فرقي از نظر مقام پيامبري، بين هيچ يك از آنان قايل نيست. در هيچ جاي قرآن هيچ پيامبري به صفت عظيم يا اعظم خوانده نشده و به همين جهت هيچ يك از فرق مختلف اسلامي چنين صفتي را براي هيچ يك از پيامبران بكار نميبرند. زيرا صفت عظيم يا اعظم، از صفات خاص خداوند است.
اما در قرآن خداوند پيامبران را از نظر فضيلت متفاوت ميداند. به اين معني كه برخي از پيامبران بر برخي فضيلت داده شدهاند.
اين افضليت غير از اعظميت است. فضل به معناي افزودني است و بر كسي پوشيده نيست كه برخي از پيامبران داراي فضيلتي بيشتر بودند. مثلا معجزاتي را كه حضرت موسي(ع) داشت ديگر پيامبران نداشتند و همچنين است در مورد ديگر پيامبران. مشخص است كه طريقهي رسالت پيامبران در يك سطح نبوده است. اما اين فضايل دليل بر عظمت نيست كه اگر چنين ميبود خداوند به آن اشاره ميكرد.
جاي بسي سوال است، صفتي را كه خداوند از صفات خاص خود ميداند و آن را براي هيچ بشري حتي پيامبران استفاده نكرده، چرا جناب آقاي خامنهأي اين صفت خاص را بر پيامبر اكرم(ص) ميبندد؟!!!
به هر حال اين نام گذاري «پيامبر اعظم» به ناگاه انسان را به ياد «استاد اعظم» فراماسونري مياندازد.
اميد است ايشان اين اشتباه را اصلاح كرده، بر اغلاط مستعمل نيفزايند.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|