تبليغاتX
گروه تبلیغی صلح برای همه 2
 
 
על אותם הימים אותם התחושות. באמת ניסים ממש גלויים לא היו במלחמת ששת הימים, אבל צירופי המקרים, כל כך הרבה דברים התרחשו לטובה. יש על זה בספר התקופה הגדולה פרק שיחו בכל נפלאותיו. אני אקרא כמה סיפורים קטנים במארעות שהתרחשו.
ادامه مطلب
  نوشته شده در  یکشنبه 31 اردیبهشت1385ساعت 21  توسط זלמן (برای عبری زبانان) 

حكايتي شگفت و مذاكره با آقاي فلسفي

نقل قولي از آية الله برقعي

البته روضه خوانهاي ايران غالبا معلوماتي ندارند و حق را از باطل تشخيص نمي دهند لذا به توصيه بي دليل آقاي ميلاني بنا كردند در منابر به نويسنده كتاب درسي از ولايت بد گفتن و تهمت زدن، حتي يكي از ائمه جماعت تهران كه روزي ميهمان من بود، پس از تعارفات معموله گفت مي خواهم ردي بر كتاب «درسي از ولايت» بنويسم، گفتم خوب است ابتدا شما آن را با دقت مطالعه بفرماييد و بخوانيد و هر كجا اشتباهي ديديد، با دليل و برهان بيان نماييد. گفت من آن كتاب را نخواهم خواند زيرا خواندنش حرام است، حال خواننده محترم ملاحظه كند كه ما در زندگي خود گرفتار چه مردماني بوده ايم، مردمي كه بر كتاب نخوانده رد مي نويسند، تازه ادعا دارند كه روحاني و اهل فضل و ايمانند!آية الله برقعي

همچنانكه بارها گفته ام بسياري از وعاظ حتي خطباي معروف و بزرگ نيز از كتاب خدا بي اطلاع و يا توجه كافي به آن ندارند و از گفتن سخن بي دليل (كه در بالا يك نمونه اش را ملاحظه كرديد) ابايي ندارند كه اين ناشي از بي تقوايي آنان است، علاوه بر اين حتي در اصول عقايد مقلد ديگران و تابع عقايد موروثي اند و به سبب عدم آشنايي كافي با قرآن كريم، روايات درست از نادرست را تشخيص نمي دهند و به صرف آنكه خبر يا حديثي را در كتابي ببينند آن را مي پذيرند و با آب و تاب بر منابر نقل مي كنند. در خاطرم هست كه روزي به قصد عيادت از بيماري در صف اتوبوس منتظر بودم كه ناگهان يك ماشين شخصي جلوي من توقف كرد و سرنشين آن مرا به اسم صدا زد و گفت: آقاي برقعي بفرماييد بالا، نگاه كردم ديدم واعظ معروف آقاي فلسفي است، سوار شدم، پس از سلام و احوالپرسي، ايشان گفت: آقاي برقعي كجاييد، چه مي كنيد؟ خبري از شما نيست؟ گفتم: جناب فلسفي به سبب عقايدم تقريبا خانه نشين شده ام و اگر مي دانستيد كه عقايدم چيست، شايد مرا سوار نمي كرديد، گفت مگر شما چه مي گوييد؟ گفتم: من مي گويم روضه خواني حرام است، كمك به روضه خواني حرام است پول دادن براي آن حرام است، گفت: چرا؟ گفتم چون روضه خوانها آنچه را كه مي گويند اكثرا ضد قرآن است و در واقع با پيامبر و ائمه دشمني مي كنند. آقاي فلسفي گفت: حتي من! و پرسيد: آيا منبر هم حرام است؟ گفتم: آري حرام است، گفت: چرا؟ براي تفهيم مطلب به او، گفتم آقاي فلسفي يادتان هست در دهه عاشورا در بازار به منبر رفته بودي؟ گفت: آري، گفتم من يكي از همان روزها كه از بازار رد مي شدم صداي شما را شناختم و ايستادم كه سخنان شما را بشنوم و شنيدم كه مي گفتي امام در شكم مادرش همه چيز را مي داند، گفت: بله، اين موضوع در روايات ما ذكر شده (مقصود فلسفي رواياتي بود كه دلالت دارد بر علم امام قبل از تولد، از جمله رواياتي كه مي گويند امام در شكم مادر از طريق ستونهاي نور كه در مقابل اوست همه چيز را مي بيند!) گفتم ولي اين مطلب اولا ضد قرآن است كه مي فرمايد: «والله أخرجكم من بطون أمهاتكم لا تعلمون شيئا = خداوند شما را در حالي كه هيچ چيز نمي دانستيد، از شكم مادرانتان خارج ساخت» ثانيا شما در آخر همان منبر گريز به صحراي كربلا زدي و گفتي هنگامي كه امام حسين (ع) به طرف كوفه مي آمد، حر جلوي او را گرفت و مانع شد كه امام به كوفه برسد، امام ناگزير راه ديگري را در پيش گرفت و «حر» نيز آنها را دنبال مي كرد تا اينكه به جايي رسيدند كه اسب امام (ع) قدم از قدم برنداشت و هر چه امام ركاب زد و كوشيد و نهيب زد و هي كرد، مركبش حركت نكرد، امام ماند متحير كه چرا اسب حركتي نمي كند، در آنجا عربي را يافت، امام او را صدا زد و از او پرسيد: نام اين زمين چيست؟ عرب جواب داد: غاضريه (قاذريه)، امام حسين(ع) سؤال كرد: ديگر چه اسمي دارد؟ عرب گفت: شاطيءالفرات، امام پرسيد: ديگر چه اسمي دارد؟ گفت: نينوا، امام پرسيد: ديگر چه اسمي دارد؟ گفت: كربلا، امام حسين(ع) فرمود: هان، من از جدم شنيده بودم كه مي فرمود خوابگاه شما كربلاست. سپس به فلسفي گفتم: آقاي فلسفي اين امامي كه شما در ابتداي منبر مي گفتي در شكم مادر همه چيز را مي داند و قرآن مي خواند، چطور به اينجا كه رسيد اول اسبش فهميد و آن سرزمين را شناخت و بعدا امام (ع)، تازه آنهم پس از پرسيدن از يك نفر عرب بياباني، محل را شناخت؟! جناب فلسفي اين چه امامي است كه شما ساخته ايد كه نعوذ بالله اسبش پيش از او مطلع مي شود؟! آيا اين است حب ائمه؟ آيا اينست معارف اسلام؟ چرا در مورد روايات بيشتر دقت و تأمل نمي كنيد؟

آري، اين جناب فلسفي است كه بهترين واعظ ايشانست، حال، خواننده خود وضع ساير اهل منبر را بفهمد.


دفتر آیة الله معصومی تهرانی

  نوشته شده در  شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 0  توسط کیمیا  | 
به نظر مي‌رسد كه مسئولين حكومت، علاقه‌ي خاصي به نوشيدن جام زهر دارند!.

هنوز شعارهايي كه در دوران جنگ سر ميدادند و هيچ كدام هم در نهايت تحقق نيافت را فراموش نكرده‌ايم.

جنگ، جنگ تا پيروزي – راه قدس از كربلا مي‌گذرد - جنگ، جنگ تا رفع فتنه از عالم – كربلا، كربلا ما داريم مي‌آييم و غيره.

عاقبت آن شعارها بالا رفتن جام زهر بود. حال بگذريم از آن كه حضرات، كم نياوردند و باز مدعي پيروزي در جنگ شدند! و كسي هم نپرسيد كه اگر پيروز شديم، چرا آن پيروزي را به جام زهر تعبير كرديم؟!!.

اكنون نيز در مورد مسئله‌ي هسته‌أي باز مسئولين به دادن شعارهايي پناه بردند كه عاقبت آن باز به نوشيدن جام زهري ديگر منتهي خواهد شد، ولي بسيار تلخ‌تر از اولي.

خدا عاقبت ملت را با اين بي‌تدبيريها به خير كند.

  نوشته شده در  پنجشنبه 28 اردیبهشت1385ساعت 4  توسط کیمیا  | 

مدتي است كه بازار عملياتهاي انتحاري گرم شده و چندي پيش نيز در ايران خودمان براي انجام اينگونه عملياتها ثبت‌نام به عمل آمد. متاسفانه مانند بسياري از چيزهاي ديگر در اين مورد نيز از دين مايه گذاشته شده و براي شرعي جلوه دادن اينگونه اعمال توجيهات و تعابير جديدي بكار برده مي‌شود كه مصداق بارز «بدعت در دين» است.

بنابر اهميت موضوع، نظر آيت الله معصومي تهراني را در مورد استشهاد جويا شدم. ايشان در پاسخ به سوالم چنين پاسخ دادند:

بسم الله الرحمن الرحيم

اين كمترين چند سال پيش كه عملياتهاي انتحاري آغاز گرديد، مستندا در اطلاعيه‌أي چنين اعمالي را خلاف شريعت اسلام دانستم كه در برخي رسانه‌ها نيز منعكس گرديد. لكن چون سوال شما دربرگيرنده‌ي جزيياتي است، مختصرا بدان مي‌پردازم.

در تعابير جديد «انتحار و خودكشي»، «استشهاد و شهادت‌طلبي» و كساني كه به اين عمل دست مي‌زنند، «استشهادي، شهادت‌طلب» خوانده مي‌شوند. گذشته از سوء استفاده‌هايي كه اهل سياست از القاء اين افكار در بين مردم ساده دل مي‌كنند، مقداري كج‌فهمي قرون گذشته نيز در اين امر دخيل مي‌باشد.

در اينجا پيش از ورود به موضوع مورد نظر، لازم است مقدمه‌أي را بيان كنم.

هر ديني بر اساس اصولي ثابت بنا گرديده، كه اين اصول در مكتوباتي به عنوان كتب الهي و مقدس ضبط است. اسلام نيز مانند ديگر اديان، اصول بنياديش بر اساس آيات قرآن بنا شده و آن چيزي كه به عنوان سنت مطرح مي‌گردد، مي‌بايست در امتداد و پيرو قرآن(كتاب) باشد. چنانكه روايات صحيح بسياري از پيامبر(ص) و ائمه(ع) در اين خصوص نقل شده است، كه سنت مي‌بايست با قرآن مطابقت داشته باشد و اگر مخالف قرآن باشد معتبر نيست. متاسفانه قرنهاست كه سنت ـ اصلي پايه‌أي ـ نه در امتداد، بلكه موازي با قرآن(كتاب) قرار گرفته و از اين رو دست سوء استفاده گران براي توجيه كردن اعمال خود بوسيله‌ي دين را باز نموده است. پيروان سنت‌گرا بر اين عقيده‌اند كه اولا قرآن قابل فهم نيست و از اين رو براي فهم آن بايد به روايات مراجعه كرد! و دوما قرآن كليات را گفته و سنت شرح دهنده‌ي اجزاء آن كليات است. اين استدلالات! تنها يكي از مغلطه‌هايي است كه براي موازي نمودن سنت با قرآن مي‌شود كه نا آگاهان به زبان قرآن را مي‌فريبد. اين عقايد باعث شده تا قرآن بازيچه‌ي دست سياستمداران شود تا آنكه هر عمل ناصحيح خود را شرعي جلوه داده و چنانچه مصالح سياسي‌شان اقتضا كند با تاويل و تفسيرهاي رندانه، مردم ساده دل را وادار به انجام اعمالي كنند كه مطلوب نظرشان است.

مقوله‌ي استشهاد و استشهاديون نيز از جمله‌ي اين مغلطه‌گريها و بدعت‌گذاريهاست. با بيان اين مقدمه‌ي كوتاه به شرح اجمالي‌اي در خصوص سوال مطرح مي‌پردازم.

«شهيد» كيست؟

با كلمه‌ي «شهيد»، بخصوص بعد از انقلاب بخوبي آشنايم. كلمه‌ي شهيد لقبي است كه به برخي از كشتگان مي‌دهند. اما اين لقب دهي يكي از اشتباهات معروفي است كه در جوامع اسلامي، بخصوص غير عرب حجازي، رواج پيدا كرده و اين در حالي است كه قرآن از كلمه‌ي شهيد براي كشته شدگان به هيچ عنوان استفاده نكرده و هميشه جمله‌ي «يقتلون في سبيل الله» را بكار برده است كه به معني كشته‌شدگان در راه خدا مي‌باشد. زيرا كلمه‌ي «شهيد» از صفات و اسامي خاص خداوند است و در قرآن اين كلمه به عنوان يكي از صفات خداوند ذكر شده كه از نظر معني و مفهوم آن، به مخلوق نمي‌توان نسبت داد.

متاسفانه چون ما فارسي زبانيم و قرآن عربي است، درك مفهوم آن برايمان ناممكن است. مگر آنكه يا به زبان عربي تسلط داشته باشيم يا به ترجمه‌ها مراجعه كنيم. متاسفانه مترجميني كه قرآن را به فارسي ترجمه كرده‌اند، امانت داري لازم را بكار نبرده و عقايد خود را در ترجمه‌ها دخيل كرده‌اند. تنها ترجمه‌هايي را كه بنده ديده‌ام، مترجم آن امانت دار بوده، يكي ترجمه‌ي استاد ارزشمند آقاي بختياري نژاد است و ديگري ترجمه‌ي آيت الله برقعي است. البته اين دو ترجمه نيز بي‌اشكال نيست، ولي از ديگر ترجمه‌ها خيلي بهتر است. اين ترجمه‌هاي نادرست در مكالمات روزمره‌ي ما نيز وارد شده و معني خاصي گرفته است. مانند كلمه‌ي «صاحب» كه به معني «هم‌نشين و هم‌صحبت» است ولي در فارسي معني «مالك» را پيدا كرده. همچنين كلمات ديگر كه در اين مختصر نمي‌گنجد.

كلمه‌ي «شهيد»، «شهادت»، «شاهد» و ديگر مشتقات آن نيز از جمله كلماتي است كه در فارسي مفهوم «ناظر»، «نظارت» و غيره را مي‌دهد. در صورتي كه كلمه‌ي ناظر، خود عربي است و از ريشه‌ي «نظر» [فاالفعل، عين‌الفعل و لام‌الفعل مفتوح] است.

براي مثال، كلمه‌ي «شاهد» و «ناظر» در فارسي داراي معني‌أي يكسان است در صورتي كه در زبان عربي اين دو كلمه داراي معناي متفاوتي است. «شاهد» به معني «گواه و آگاه به امري» است و «ناظر» به معني «نگاه كننده»؛ مي‌باشد و اين دو معنا با يكديگر يكي نيست. زيرا ممكن است كه نگاه‌كننده‌أي بتواند «گواه و آگاه به چيزي كه نگاه كرده» باشد ولي «گواه» الزامي به نگاه كردن ندارد. چنانچه در شهادت دادن (گواهي كردن) به يكتايي خداوند الزامي به ديدن خدا نيست بلكه بر اساس آگاهي از آثار خلقت به وجود خالق گواهي داده مي‌شود. «شهادت» نيز به معني «گواهي كردن و آگاهي دادن» است. از اين رو استفاده از اين كلمه براي كشته شدن، نامتناسب است. كلمه‌ي «شهيد» بر اساس معني آن از صفات خداوند است. زيرا تنها خدا است كه هميشه آگاه و گواه بر امورات جهان و مخلوقات است و مخلوق قادر به چنين كاري نيست. بخصوص كسي كه كشته شده است، زيرا گواهي و آگاهي، مستلزم علم است و علم مستلزم حيات. از اين رو است كه در قرآن، كشته شدگان در راه خدا، شهيد خوانده نشده‌اند. زيرا جز خداوند، مابقي فاني مي‌باشند و تنها خداست كه حي است.

كج‌فهمي‌أي از تاريخ

يكي از مواردي كه به استفاده‌ي نادرست از كلمه‌ي «شهيد» براي كشته‌شدگان انجاميده است، برداشت غلط و كج‌فهمي‌أي آميخته با غرض‌ورزيهاي بعضا سياسي، از تاريخ صدر اسلام است. در صدر اسلام، جنگهاي مختلفي به وقوع پيوسته است و عده‌أي در اين جنگها كشته شده‌اند. چنانكه گفتيم، در قرآن به اين كشته شدگان اشاره كرده ولي لفظ «شهيد» را براي آنان بكار نبرده است و تنها فرموده «كساني كه در راه خدا كشته شده‌اند». اما در متون تاريخي سخن از شهداي جنگها به ميان آمده مانند شهداي جنگ بدر و احد، يا معروفيت حمزه عموي پيامبر(ص) به «سيدالشهداء». در صورتي كه منظور از اين شهداء كشته شدگان آن جنگها نيستند، بلكه منظور كساني هستند كه در آن جنگها زنده ماندند و گواه و آگاه به آن جنگها و كشته شدن ياران خود بودند. زيرا در ميان تمامي جنگهايي كه در دوران حيات پيامبر(ص) به وقوع پيوست، جنگ بدر از اهميت خاصي برخوردار بود. جنگ بدر تنها جنگي بود كه در طول تاريخ حجاز، برادر در مقابل برادر و فرزند در مقابل پدر شمشير كشيد. در صورتي كه تا قبل از جنگ بدر، سابقه نداشت كه افرادي از يك قبيله يا فاميل در مقابل هم شمشير بكشند. ولي جنگ بدر اين سنت ديرين را شكست. از اين جهت جنگ بدر داراي اهميتي خاص شد. به همين جهت حمزه، عموي پيامبر(ص) بعد از جنگ بدر به سيدالشهداء معروف گرديد نه پس از كشته شدن در جنگ احد. اما متاسفانه با گذشت زمان استفاده‌ي اين لفظ تغيير كرد و كلمه‌ي شهيد به كشته شدگان نسبت داده شد. اساسا در صدر اسلام و حتي پس از دوران خلفاي راشدين، مسلمانان به كشته شدگان در جنگها، شهيد نمي‌گفتند. زيرا اولا خود عرب زبان بودند و مفهوم و معناي كلمه را درك مي‌كردند و دوما آيات قرآن را مي‌خواندند و مي‌فهميدند كه كلمه‌ي شهيد از صفات خداوند است و خداوند نيز كشته شدگان در جنگها را شهيد نخوانده است.

برداشتي رندانه از يك آيه‌ي قرآن

چنانكه گذشت، كلمه‌ي شهيد به معني گواه و آگاه است. اين گواهي و آگاهي مستلزم داشتن علم است و كسب علم مستلزم داشتن حيات مي‌باشد. فردي كه مرده، بر اساس آيات قرآن داراي درك و شعور نيست و از احوالات زندگان بي‌اطلاع است. براين اساس قايلين به شهادت، طبق معمول سعي كرده‌اند با استفاده از قرآن، انديشه‌ي خود را صحيح جلوه داده، قرآن را نيز با خود همراه نمايند و چنين وانمود كنند كه كساني كه در راه خدا كشته شده‌اند زنده‌اند و از اين رو بر احوال اهل دنيا آگاهي دارند. استناد اين افراد به آيه‌ي «و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا، بل احياء عند ربهم يرزقون» است. آيه چنين معني مي‌شود «مپنداريد كساني كه در راه خدا كشته مي‌شوند مرده‌اند، بلكه زنده‌اند و نزد خداي خود روزي مي‌خورند». با نگاه اول چنين تصور مي‌گردد كه سخن قايلين به شهادت درست است و اين دسته از كشته شدگان نمرده، بلكه زنده‌اند. اما اگر با دقت و با توجه به فرهنگ قرآن به اين آيه توجه كنيم خواهيم ديد كه منظور چيز ديگري است. اولا در اين آيه، مانند ديگر آيات، از كلمه‌ي شهيد استفاده نكرده است و فرموده «قتلوا في سبيل الله». باز سخن از كشته شدن كرده. دوما مي‌فرمايد «احياء عند ربهم» يعني «نزد خدا زنده‌اند» نه در نزد خلق خدا. در فرهنگ قرآن هر فردي كه مي‌ميرد كتاب اعمالش بسته مي‌شود، مگر كساني كه در اصطلاح «باقيات الصالحات» از خود بجا مي‌گذارند. چنين افرادي با مرگشان كتاب اعمالشان بسته نشده و با استمرار اثري كه از خود بجاي گذاشته‌اند ثمري از خيرات و بركات در كتاب اعمالشان نوشته خواهد شد. همچنين است «باقيات السيئات»، به اين معنا كه افرادي نيز كه از خود اثري سوء را بجاي گذاشته‌اند تا زماني كه آن اثر باقي است، در كتاب اعمال آن افراد ثبت مي‌گردد. يكي از مواردي كه جزء باقيات الصالحات است، كشته شدن در راه خداست. بنابراين كسي كه در راه خدا كشته مي‌شود (نه در راه من نوعي‌ي كه خود را نماينده‌ي خدا معرفي مي‌كنم و مردم ساده دل را با وعده‌ي بهشت به كشتن مي‌دهم) از نظر خدا زنده است و كتاب اعمالش بسته نمي‌گردد. شكي نيست كساني كه در راه خدا كشته شده‌اند مرده‌اند و اگر زنده بودند كه ديگر به آنها كشته شده نمي‌گفتند. آيه‌ي مزيور تنها به اين نكته اشاره دارد كه اين افراد نامه‌ي اعمالشان با مرگشان بسته نمي‌گردد. چنانچه سعدي شاعر بلند‌اوازه‌ي ايران با تمسك به اين آيه سروده است:

«سعديا مرد نكونام نميرد هرگز == مرده آن است كه نامش به نكويي نبرند»

كشته شدن در راه خدا اعطايي است.

با عنايت به مختصر توضيح در مورد شهيد و شهادت، در مي‌يابيم كه شهادت طلبي امري ساختگي و بدعتي فاحش است. زيرا كشته شدن در راه خدا طلبيدني نيست و كسي نمي‌تواند و اجازه ندارد تا به زور خود را به كشتن دهد. حفظ جان در قرآن واجب است و كسي حق ندارد تا خود را به هر دليلي بكشد. در قرآن خود‌كشي يك عملي قبيح است كه باعث عذاب اخروي است و فرقي نمي‌كند كه اين عمل با چه انگيزه‌أي صورت گيرد. در سيره‌ي پيامبر(ص) و ائمه(ع) هيچ دستوري بر خودكشي براي حفظ اسلام وارد نشده و هر دستوري مبني بر ديني بودن اين عمل، برخلاف قرآن و شريعت اسلام بوده و قابل اعتنا نيست. اگر خداوند اين دين را تشريع كرده، خود حافظ آن است و احتياجي به خون دادن و خون ريختن نيست. چنانچه خود فرموده:«انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون» بنابراين خود خدا مي‌تواند از دين خود محافظت نمايد و اين امر را بارها نيز در قرآن به پيامبرش(ص) متذكر شده. در تاريخ اسلام هيچگاه مسلمين به خود‌كشي و انتحار دست نزدند. پيامبر(ص) براي حفظ جان خود و پيروانش تن به مهاجرت داد و ائمه(ع) نيز براي حفظ جان خود و يارانشان بعضا تن به مصالحه دادند. كساني كه مي‌خواهند با هوچيگري، اعمال انتحاري را با جريانات كربلا پيوند داده و آن را كاري حسيني عنوان كنند، بهتر است كتاب «شهيد جاويد» نوشته‌ي آيت الله صالحي نجف‌آبادي را مطالعه نمايند. جالب آنكه، كساني كه مبلغ و مروج انتحار يا به گفته‌ي خودشان استشهاد مي‌باشند، خود، بيشترين محافظت از جانشان را مي‌نمايند. خب اگر بهشت رفتن به اين بي‌در و پيكري است، چرا خود حضرات آقايان پيش قدم نمي‌شوند؟!! اگر قرار است كه حسيني!! عمل كرد، اولي است كه مبلغين پيشتاز باشند. در عصر حاضر حفظ اسلام احتياج به شعور دارد نه شعار. احتياج به تعامل دارد نه تعصب. احتياج به منطق دارد نه زور. احتياج به ترويج حيات دارد نه مرگ.

گذشته از اين كشته شدن در راه خدا امري است كه در دوران حضور پيامبر اسلام(ص) مصداق پيدا مي‌كرده؛ ولي امروزه، نمي‌توان به قاطعيت گفت كساني كه كشته شده يا مي‌شوند، مصداق في سبيل الله باشند؛ زيرا آياتي كه در مورد كشته شدگان در راه خدا نازل گرديده در مورد افرادي است كه در زمان پيامبر(ص) كشته شدند. آنان كساني بودند كه با شجاعت در مقابل هجمه‌ها ايستادگي كردند تا نهال نو پاي اسلام قوت گيرد. چرا كه دين اسلام در ابتداء شكننده بود و امكان داشت به كوچكترين مشكلي نابود گردد، لكن امروزه دين اسلام بيش از يك ميليارد پيرو دارد و قابل نابود كردن نيست تا كسي بخواهد براي حفظ آن به جنگ بپردازد. امروز كساني كه در جنگها كشته مي‌شوند، جان خود را براي توسعه‌طلبي‌ها و سياست‌بازيهاي حاكماني از دست مي‌دهند كه دين اسلام را مستمسكي براي رسيدن به آمال و آرزوهاي خود قرار داده‌اند. يقينا در ميان آن كشته شدگان، افراد متدين و پاك‌سرشتي نيز بوده است، اما نمي‌توان كشته شدن آنان را حمل بر في سبيل الله كرد.

در نهايت ما مقسم بهشت و جهنم نيستيم تا به كسي كه ميل داريم مقام كشته شده در راه خدا بدهيم يا شيطان؛ و خداوند نيز به كسي چنين اجازه‌أي را نداده است. خداوند خود به نامه‌ي اعمال بندگان آگاه است و هيچ كسي را به فرمايش هيچ فردي وارد بهشت يا دوزخ نمي‌كند. چه بسا كساني را كه ما بهشتي مي‌خوانيم، اهل دوزخ باشند؛ و كساني را كه دوزخي مي‌ناميم اهل بهشت.

گر پرده ز روي كارها بردارند == معلوم شود كه در چه كاريم همه


دفتر آیة الله معصومی تهرانی

  نوشته شده در  پنجشنبه 28 اردیبهشت1385ساعت 4  توسط دوستی  | 

شايد كمتر كسي باشد كه اين شعر « دوباره مي‌سازمت، وطن» شاعره توانمند بانو سيمين بهبهاني را نشنيده باشد.

اين شعر گر چه برگرفته از حس وطن‌پرستي و دغدغه‌هاي متعددي است كه بانو بهبهاني داشته و دارد و اين مهم در اكثر اشعارش هويداست، اما با كمال احترام به شاعره ارزشمند ايران- بانو بهبهاني- بايد عرض كرد كه: ساختن وطن با خشت جان ممكن نيست بلكه با شعور، درك اجتماعي – سياسي و استفاده از علم امكان پذير است.

بدهي است اين گونه اشعار كه مايه‌أي حماسي دارند، هميشه در جامعه‌ي ايراني مورد استقبال قرار گرفته و مي‌گيرد. در اين رفتار هيچ اشكالي نيست. اشكال آن زمان پديد مي‌آيد كه ما ايرانيان در خواسته‌هاي خود به شعار و غلوگويي مي‌پردازيم و به جاي پيروي از شعور به شعار پناه مي‌بريم.

ما ايرانيان اگثرا در هرچيز مصرف كننده‌ هستيم. از توليدات صنعتي بگيريد تا فكر كردن. ما عادت به فكر كردن نداريم و هميشه كاري مي‌كنيم تا ديگران بجاي ما فكر كنند. در طول تاريخ؛ از اين قسمت، ضربه‌هاي فراواني خورده‌ايم. بخصوص در امر حكومت.

به اين گوشه‌أي از تاريخ ايران توجه كنيد. زرتشت پيامبر ايران باستان، سالها مردم را ارشاد كرد و سعي نمود تا آنان را به نيك انديشي و نيك كرداري و نيك گفتاري راهنمايي كند. اما از تبليغ خود طرفي نبست و كسي به حرفهايش گوش فرا نداد و مورد توهين و ستم نيز واقع شد. اما. اما همين مردم، تا پادشاه به زرتشت ايمان آورد بدون جروبحث، ايمان آوردند و شدند زرتشتي.

به همين راحتي.

اكنون ما با مردم دوران زرتشت هيچ فرقي نكرديم. هركس در بالا نشست و گفت خوب است؛ همه مي‌گويم خوب است!!. اگر گفت بد است همه مي‌گويم بد است!! و…

تا روزي كه اين رفتارمان را تغيير ندهيم هميشه دچار مشكل خواهيم بود و نه‌تنها وطن را نخواهيم ساخت، بلكه با خشت جان خود سكوي قدرتي براي ديگران بنا خواهيم كرد تا با استخوانهاي ما عمود و سقف خيمه‌ي قدرت خود را مستحكم كنند. كاري كه تا كنون كرده‌ايم.

ما ملتي هستيم كه معايب بسيار داريم ولي هيچگاه به آن فكر نمي‌كنيم. هرگاه پذيرفتيم كه اين معايب را داريم و در صدد رفع آنها برآمديم خواهيم ديد كه به بسياري از آن چيزهايي كه ديگر ملل دارايش هستند خواهيم رسيد.

ما ملتي شخصيت پرست و بت تراشيم. هركداممان خود را مي‌پرستيم و از اين روست كه انتقادپذير نيستيم ولي انتقاد كننده‌ي خوبي مي‌باشيم. حاكمان نيز پرورش يافته‌ي اين فرهنگ شخصيت پرست هستند به همين خاطر حاضر به شنيدن انتقاد نيستند. اگر مي‌خواهيم حاكماني دمكرات داشته باشيم، مي‌بايست ابتداء خود دمكراسي را بياموزيم؛ زيرا بسياريمان در محيط خود، ديكتاتوراني كوچكيم.

خواننده عزيز؛ اكنون كه اين نوشتار را مي‌خواني؛ به حالت خود توجه كن. اگر از اين گفتار به فكر فرو رفتي، مطمئن باش كه چشمت به سوي واقعيات درونيت گشوده شده. و اگر عصبي شده‌أي و اين گفتار را توهين به ملت ايران مي‌داني، بايد به خود آيي و چشمت را بسوي واقعيت باز كني، چرا كه تو نيز دچار خودپرستي هستي.

  نوشته شده در  شنبه 23 اردیبهشت1385ساعت 4  توسط گروه تبلیغی صلح برای همه  | 

המדרש פותח כך את הפרשה - "אמור אל הכהנים בני אהרון. ר' תנחום בן חנילאי פתח: אמרות ה' אמרות טהורות. אמרות ה' אמרות טהורות, אמרות בשר ודם אינן אמרות טהורות. בנוהג שבעולם מלך בשר ודם נכנס למדינה, כל בני המדינה מקלסין אותו וערב לו קילוסן. אמר להם: למחר אני בונה לכם דימוסיאות ומרחצאות, למחר אני מכניס לכם אמה של מים. ישן לו ולא עמד, היכן הוא והיכן אמרותיו. אבל הקדוש ברוך הוא אינו כן, אלא 'וה' אלקים אמת'. למה הוא אמת? אמר ר' אבין: שהוא 'אלקים חיים ומלך עולם'". אם כן, אמרות טהורות זה אמרות מתקיימות, אמרות אמיתיות ורק הבטחותיו של רבונו של עולם הן אמיתיות. לימוד ראשון מלמד אותנו המדרש, שאמרותיו של ה' טהורות ויש לנו ללכת בדרכיו, לקיים את הבטחותינו.

 
 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  پنجشنبه 21 اردیبهشت1385ساعت 2  توسط זלמן (برای عبری زبانان) 

نامه‌ي احمدي نژاد به جرج بوش از نگاه ابراهيم نبوي:

ساعاتی قبل یک منبع آگاه نامه محمود احمدی نژاد رياست جمهوری اسلامی ایران را که از طریق برادر منوچهر ميم یکی از ابوابجمعی وزارت امور خارجه در اختيار سفیر سوئیس و حافظ منافع آمریکا قرار داده بود، به دست ما رسيد. با توجه به اهميت تاریخی این نامه متن كامل آن را ذیلا می خوانید.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  چهارشنبه 20 اردیبهشت1385ساعت 4  توسط کیمیا  | 

 

در تصوير بر روي پارچه چنين نوشته شده:

اگر قرار باشد بين هواپيما و راه‌آهن يكي را انتخاب كنيد، بايد! راه‌آهن را انتخاب كنيد!!!.

مقام معظم رهبري

  نوشته شده در  چهارشنبه 20 اردیبهشت1385ساعت 3  توسط کیمیا  | 

يكي از عقايد اسلامي موضوع معراج پيامبر اكرم(ص) است. مسلمانان عموما بر اين عقيده هستند كه پيامبر اسلام(ص) در يكي از شبها بعد از آنكه به مسجد الاقصي، به اراده‌ي الهي برده شده، به آسمان عروج كرده و طبقات مختلف آنجا را ديده و شاهد بهشت و جهنم بوده و در برخي روايات، پيامبر(ص) به حدي بالا رفته كه با محل استقرار خداوند تنها به اندازه‌ي 2 قوس كمان فاصله داشته بگونه‌أي كه صداي قلم خداوند را شنيده است!!.

روايتها در خصوص معراج مختلف و متفاوت است. اهل تسنن به شكلي آن را ذكر مي‌كنند و شيعيان به گونه‌أي ديگر. اما آنچه كه در ميان هر دو گروه مشترك است نوعي مبالغه‌گري و اغراق‌گويي است. زيرا موضوع معراج پيامبر اسلام(ص) به دو دليل كذب محض است. يكي خود قرآن و ديگري عقل. البته اعراب حجازي به دليل آنكه خود به زبان عربي فصيح تكلم مي‌كنند ديدگاهشان نسبت به مسئله‌ي معراج متفاوت است.

در زبان عربي برخي كلمات ضمن آنكه داراي معني‌ي ضاهري هستند، معاني‌ي مجازي نيز دارند و بعضي از كلمات صرفا داراي معني مجازي هستند كه تنها در رابطه با توصيف امور معنوي از آنها استفاده مي‌شود و استعمال روزمره ندارند.

كلمه معراج و عروج از جمله كلمات مجازي است و بعنوان اصطلاح كاربرد دارد كه تنها بيان كننده‌ي حالت معنوي مي‌باشد.

«عروج» در لغت به معني «بالا رفتن و پر كشيدن به آسمان و ملكوت است». اما هيچ عربي از اين كلمه استفاده‌ي روزمره نمي‌كند چون اصطلاحي خاص است و مفهوم جمله را تغيير مي‌دهد. مثلا هيچ عربي از لفظ «عروج» براي پرواز هواپيما يا موشك يا هر چيز پرنده‌أي كه به آسمان برود يا بالا رفتن از جايي استفاده نمي‌كند، بلكه از لفظ «صعود» استفاده مي‌كند. «صعود» به همان معني «عروج» است اما كلمه‌أي است با معني ضاهري كه مفهوم را مي‌رساند. از اين رو اعراب حجازي كه زبانشان عربي فصيح است از مسئله‌ي معراج برداشت ديگري دارند. ولي چون ما زبانمان فارسي است اطلاعي از اين قواعد نداريم. چنانچه مي‌بينيم بعضا براي كشته شدگان چنگ، جمله‌ي «عروج ملكوتي فلاني» را مي‌نويسند، كه اشتباه مي‌باشد. زيرا عروج خود به معناي بالا رفتن به ملكوت و پر كشيدن به ملكوت الهي است. از اين رو اضافه كردن ملكوتي غلط است.

اما گذشته از اينكه كلمه‌ي معراج و عروج، اصطلاحي است كه بيان كننده‌ي حالت معنوي است، در خود قرآن هيچ سخني در مورد معراج پيامبر اسلام(ص) به ميان نيامده و ممكن است اساسا مسلمانان قرن اول هجري به جهت معاشرت با مسيحيان ساكن شامات اين داستان را ساخته و رواياتي نيز براي آن درست كرده باشند؛ بدان منظور كه چون حضرت عيسي(ص) به ملكوت آسمان رفت، مسلمانان نيز خواستند كه پيامبرشان را به آسمان بفرستند.

اگر كسي كمترين شناختي نسبت به فرهنگ و اجتماع و اصول اسلام داشته باشد، درخواهد يافت كه ممكن نبوده پيامبر اسلام(ص) ادعاي معراج نمايد زيرا مضحكه دست مردم دوران خود مي‌گرديد، زيرا اولا، مردم معاصر پيامبر(ص) آن ديدي را كه امروزه مسلمانان نسبت پيامبر(ص) دارند نداشتند چون با او معاشرت داشتند و دوما، آيات قرآن را مي‌خواندند و چون عرب زبان بودند مي‌فهميدند كه معراج چه مفهومي دارد و سوما، معراج تنها خاص عيسي مسيح(ص) بوده و پيامبر(ص)؛ چنانچه خواهد آمد، نمي‌توانست به معراج برود. اما ساختن داستان عروج پيامبر(ص) بعد از وفات او براي دوستداران افراطي‌اش قابل پذيرشتر مي‌نمود. چنانچه در همين عصر حاضر نيز شاهد چنين ادعاهايي هستيم كه غالبا بعد از فوت افرادي مشخص، كرامات مختلفي را برايشان ذكر مي‌كنند، در صورتي كه در زمان حياتشان كسي چيزي كه نشان دهنده‌ي كرامتي باشد از آن افراد نديده است. البته باب كرامت تراشي از عقايد شيعي است كه اصولا نيز صاحبان كرامت، زنده نيستند (در خصوص كرامت نيز مطلبي را عرض خواهم كرد) اما اهل سنت اكثرا به كرامت تراشي عقيده ندارند بجز عده‌أي قليل.

قدر مسلم آن است كه داستان معراج پيامبر اسلام(ص) در زماني ساخته و پرداخته شده كه چيزي به عنوان شيعه و سني در ميان نبود، از اين رو است كه عرض كردم ممكن است مسلمانان قرن اول هجري آن را از مسيحيان استنساخ كرده باشند. در هر صورت اين مسئله ريشه در هر چيزي داشته باشد، يقينا داستاني خيالي است و قرآن نيز به آن اشاره‌أي نكرده است. هر چند معتقدين به معراج سعي كرده‌اند با استفاده از برخي آيات، قرآن را نيز با داستان‌سراييهاي خود همراه كنند، اما با نگاهي گذرا به آن آيات، متوجه خواهيم شد كه آيات مربوطه هيچ ارتباطي به موضوع معراج ندارند.

نگاهي به آيات مورد ادعاي معراج

اولين آيه، آيه‌ي ابتدايي سوره اسراء يا بني‌اسرائيل است. آيه چنين مي‌فرمايد:«سبحان الذي اسري بعبده ليلا من المسجد الحرام الي المسجد الاقصي الذي باركنا حوله لنريه آياتنا انه هو السميع البصير» يعني:«دانم پاك بودن آنكه برد در يك شب بنده‌اش را از مسجد الحرام به مسجد الاقصي كه بركت داديم پيرامونش را تا بنمايانيم به او نشانهايمان را. به درستي كه اوست [خدا] شنواي بينا». در اين آيه كه ذكري از معراج نشده بلكه مي‌گويد، خدا در يك شبي، پيامبرش را از مسجد الحرام به مسجد الاقصي سير داد تا به او نشانه‌هايي از خود در آن محل را كه به گفته‌ي قرآن، محل مباركي است نشان دهد. سخني هم از به آسمان رفتن نگفته.

در شان نزول اين آيه چنين مي‌گويند كه: پيامبر اسلام(ص) در سال آخر قبل از هجرت، بسيار غمگين و آزورده خاطر بود، زيرا براي انقياد مشركين مكه هر چه بيشتر تلاش مي‌كرد، كمتر به نتيجه مي‌رسيد. از طرفي آزار و اذيت مشركين مكه نسبت به كساني كه به اسلام گرويده بودند زيادتر شده بود و خود پيامبر(ص) نيز چون از قبيله‌ي خود طرد شد و با حق جار در مكه حضور داشت، داراي امنيت جاني نبود و ممكن بود هرآن او را به قتل برسانند. اين مسايل فكر پيامبر(ص) را شديدا به خود مشغول كرده بود و شايد در دل خود مايوس گرديده بود. از اين رو خداوند پيامبر(ص) را به بيت المقدس كه عموم انبياء الهي در آن مكان زيست كرده بودند برد تا به او نشان دهد كه پيش از او نيز پيامبران با چنين دوران سختي روبرو بوده‌اند. از اين رو پيامبر(ص) را به آن مكان مقدس برد و آيه‌ي مذكور مبين آن واقعه است. اكثر مسلمانان در مورد اين سفر شبانه متفق‌القول‌اند ولي در شكل انجام آن مختلف النظر. برخي معتقداند كه پيامبر روحش به آن محل برده شده، مانند خواب ديدن و برخي كه عموما شيعه هستند معتقدند كه پيامبر با جسمش به آن سفر رفته است.

در هر صورت پيامبر اسلام(ص) چه با جسمش چه با روحش به آن سفر رفته باشد منظور نظر ما نيست، هر چند از ظاهر آيه چنين برداشت مي‌شود كه اين سفر جسماني بوده نه روحاني. اما آنچه كه مهم است اين مطلب مي‌باشد كه در اين آيه حرفي از به آسمان رفتن او نزده است و تنها گفته كه پيامبر در يك شبي از مكه به بيت المقدس برده شده. اگر از آنجا به آسمان رفته بود جا داشت كه خداوند بگويد. اما نگفته چون چنين اتفاقي نيفتاده بود.

قايلين به معراج، مي‌گويند كه: بله در اين آيه از عروج پيامبر(ص) سخني به ميان نيامده، ولي در آيه‌أي ديگر به آن اشاره كرده است و آن آيات 1 تا 18 سوره نجم مي‌باشد و در اين آيات اذعان مي‌كند كه پيامبر(ص) عروج كرده و تا حدي بالا رفته كه به اندازه‌ي 2 قوس كمان با محل استقرار خداوند فاصله داشته است!.

اگر به آن آيات مورد بحث توجه كنيم متوجه خواهيم شد كه آيات مذكور هيچ ربطي به معراج ندارد.

آن آيات نزول ملك وحي بر پيامبر(ص) را ذكر مي‌كند و بحث در نزول است نه عروج.

اين آيات روي سخنش با منتقدين پيامبر(ص) است كه او را متهم به جنون و سرهم بندي جملات مي‌كردند. مي‌فرمايد كه پيامبر(ص) از روي هوي و هوس سخن نمي‌گويد و آياتي را كه قرائت مي‌كند وحي است كه توسط ملكي به او آموخته مي‌شود و پيامبر(ص) او را ديده، زماني كه در بالاي افق ايستاده بود و سپس به پيامبر نزديك شده به حدي كه به فاصله‌ي 2 قوس كمان با او فاصله داشته است و به پيامبر وحي كرده است. در اين آيات متاسفانه آنگونه كه بعضي سعي دارند با هزار و يك برهان خود ساخته به معراج نسبت دهند، هيچ ارتباطي به عروج ندارد بلكه خيلي واضح سخن از فرود مي‌زند. ضمن اينكه از نظر قرآن خداوند محيط است و از رگ گردن نيز به انسان نزديكتر مي‌باشد. مگر خداوند از پيامبرش دور بوده تا فقط يك بار به او آن هم به فاصله‌ي 2 قوس كمان نزديك شود؟!!!.

معراج از نظر فرهنگ قرآن مردود است.

مسئله‌ي معراج پيامبر اسلام(ص) از نظر قرآن از 2 جهت مردود است. اول آنكه معراج تنها براي حضرت عيسي(ص) اتفاق افتاده و اين يك امتياز خاصي است كه قرآن تنها براي عيسي مسيح(ص) برشمرده است. چنانچه پيامبر اسلام(ص) نيز به معراج رفته باشد ديگر امتيازي نيست و اعتبار خاصي ندارد. از اين رو است كه مي‌بينيم ابن عربي نيز كه يكي از بنيان‌گذاران عرفان اسلامي است ادعاي به معراج رفتن مي‌كند، آن هم نه يك بار بلكه هفت بار!! زيرا با طرح معراج پيامبر اكرم(ص) خصوصيت آن از بين رفته است. دوم، كسي كه عروج مي‌كند ديگر قادر به بازگشت نيست تا بار ديگر بتواند در ميان مردم بگردد و جسما در ديد همگان ظاهر شود، چنانكه عيسي(ص) پس از عروج ديگر به گونه‌ي گذشته كه در ميان مردم ظاهر مي‌شد و همگان مي‌توانستند او را مشاهده كنند، باز نگشت. بنابراين اگر پيامبر اسلام(ص) به معراج مي‌رقت ممكن نبود كه بتواند باز گردد.

علم و منطق و عقل معراج را نمي‌پذيرد.

مسئله‌ي معراج يكي از مواردي است كه عقل و علم آن را نمي‌پذيرد. در عصر حاضر كه بشر به فضا دست رسي پيدا كرده و قادر به مشاهده‌ي فواصل طولاني در فضا مي‌باشد، ادعاي عروج، ادعايي غير علمي است. در گذشته مردم فكر مي‌كردند كه آسمان مانند يك سقف است و خدا نيز بر بالاي آن نشسته است. اين تفكر كه برگرفته از فلسفه‌ي يوناني بوده در گذشته رواج بسيار داشته. چنانچه در برخي از آيات قرآن نيز چنين تفكراتي را مشاهده مي‌كنيم، مانند آنكه زمين را مسطح، كوه‌ها را ميخهايي براي نگهداري زمين و آسمان را مانند طوماري معرفي مي‌كند. اين تعابير برگرفته از فلسفه‌ي يوناني است1. اما اكنون بشر با استعانت از تجربه‌هاي علمي به نادرستي آن انديشه پي برده است و توانسته به فضاي لايتناهي چشم بدوزد. اگر پيامبر(ص) به آسمان رفته، اين سوال پيش مي‌آيد كه به كجا رفته است؟ برخي از علماء مي‌گويند كه اين فضايي كه بشر مي‌بيند تنها آسمان اول است! بنابراين اگر پيامبر(ص) با سرعتي چند برابر سرعت نور نيز حركت مي‌كرد ممكن بود تازه اكنون از آسمان اول عبور كند! چگونه ممكن است كه چنين فاصله‌أي را تنها در چند ساعت سير كرده باشد؟!. البته خداوند قادر است و چنانچه بخواهد مي‌تواند چنين كاري را انجام دهد، اما اشكال اينجاست كه ملكوت خداوند در منتهااليه فضا نيست تا خداوند به چنين كاري دست بزند. ملكوت خداوند در دوردست نيست بسيار نزديك است اما عروج به ملكوت مستلزم تغيير ماهيت دادن است، به اين صورت كه بايد روحاني عروج كرد و اگر قرار باشد جسما كسي عروج كند مي‌بايست به نوعي در ملكوت ممزوج شود، بگونه‌أي كه عيسي(ص) عروج كرد. از اين روست كه اگر پيامبر اسلام(ص) جسما عروج كرده بود، نمي‌توانست باز گردد و اگر روحا عروج كرده امتياز خاصي براي پيامبر(ص) نيست.

در هر صورت معراج پيامبر اسلام(ص) داستاني تخيلي است و قرآن نيز به آن اشاره‌أي نكرده و غالب احاديثي كه در اين باب وارد شده ساختگي است و با فرهنگ قرآن در تضاد شديد مي‌باشد.

۱-ممكن است برخي از عزيزان اشكال كنند كه با اين توصيف وحي بودن قرآن زير سوال است، زيرا مسايلي را ذكر كرده كه علم اكنون خلاف آن را اثبات نموده است. مانند مواردي كه ذكر شد و موارد ديگري نيز وجود دارد كه علم اكنون خلاف آن را اثبات نموده است. انشاءالله در مبحثي ديگر به اين شبهات خواهيم پرداخت.


دفتر آیة الله معصومی تهرانی

  نوشته شده در  پنجشنبه 14 اردیبهشت1385ساعت 5  توسط دوستی  | 
  نوشته شده در  چهارشنبه 13 اردیبهشت1385ساعت 4  توسط گروه تبلیغی صلح برای همه  | 

بسياري بر اين اعتقادند كه در ابتدای انقلاب نمي‌دانستند كه چه مي‌كنند و براي چه به خياباها ريخته‌اند! و برخي تمام مسئوليت را به گردن روشن فكران مي‌اندازند كه: آن زمان كه بايد به مردم آگاهي ميدادند، نداند و اين شد كه نبايد مي‌شد.

در حالي كه گويندگان در آن دوران گفتند، اما گوشي براي شنيدن نبود.

براي نمونه يكي از آن گفتار را كه دراوايل انقلاب توسط يكي از شخصيتهاي فعال سياسي آن روز در سخنراني بيان شده است و گوينده‌ي آن بعدها مورد قهر ملي قرار گرفت، بطور خلاصه عرضه كرديم تا ببينيد، روشن فكران گفته‌ها را گفته بودند ولي ما در تب و تاب انقلاب و هيجانات آن دوران گوشهايمان حرف درست را نمي‌شنيد. اين خطر در اين دوران نيز ممكن است مجددا اتفاق افتد. اميدواريم كه بتوانيم در هر شرايطي شعور را بر شعار مقدم داريم.

اين گفتار را با دقت و حوصله‌ي كامل مطالعه كنيد.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه 12 اردیبهشت1385ساعت 2  توسط کیمیا  | 
اگر كمي به تاريخ اين مرز و بوم دقت كنيم، شاهد صفحاتي خواهيم بود كه حيرت برانگيز است.
ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه 5 اردیبهشت1385ساعت 5  توسط کیمیا  | 

در تعاريف اسلامي «عصمت» يعني «مبرا بودن از اشتباه و گناه». اين صفت عصمت بر اساس عقايد اسلامي مختص به پيامبران است. در عقايد شيعي امامان نيز در جمع معصومين قرار دارند.

در تعايف شيعي، پيامبران و امامان هيچگاه مرتكب اشتباه و گناه نمي‌شوند و از روز تولد تا مرگ معصومند.

اين تعريف با قرآن در تضاد شديد است زيرا قرآن عصمت را در رسالت مي‌داند. به اين معني كه تمامي انسانها، حتي پيامبران، مرتكب اشتباه و گناه مي‌شوند. تنها تفاوتي كه پيامبران با ديگر مردم دارند آن است كه در زمان رسالت، وحي جلوي اشتباه و گناه را مي‌گيرد.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه 5 اردیبهشت1385ساعت 3  توسط دوستی  | 

چندي پيش فرمانده‌ي نيروي انتظامي سخن از برخود با مسئله بدحجابي كرد. در اين راستا نيز تعدادي از زنان كه عنوان شده خانواده‌ي شهدا بودند در مقابل ساختمان مجلس به تظاهرات برداختند و خواستار برخورد قاطع دولت با بدحجابي شدند. اين مسئله باعث گرديد تا براي يادآوري، نظر خوانندگان گرامي را به خلاصه‌أي از مبحث حجاب كه برگرفته از سخنراني آيه الله تهراني، تحت عنوان «حقوق زن از ديدگاه قران» است و در سال 1383 ايراد گرديده مجددا جلب نماييم. اميدواريم كه مسئولين فرهنگي كشور بجاي مبارزه با معلول در صدد رفع علت باشند.

حجــاب


سؤال: چرا زن بايد حجاب داشته باشد؟ جوابي كه تا كنون شنيده‌ايم: حجاب زينت زن و نشانه عفت و پاكدامني اوست. همه چيز دست به دست هم داده تا فقط عفت و پاكدامني زن حفظ شود! پس عفت و پاكدامني مرد چه؟ ظاهرا مرد هر كاري كند خدشه‌اي به پاكدامنيش وارد نمي‌آيد! اما موضوع چيز ديگري است كه سعي مي‌كنم مختصرا توضيح دهم.


آيه‌ي حجاب در سوره‌ي نور آيه 31 آمده. اما آيه‌ي قبل چنين مي‌فرمايد: قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكي لهم ان الله خبير بما يصنعون. يعني: به مردان مؤمن بگو تا چشمان خود را از نگاه ناروا بپوشند و اندامشان را محفوظ دارند كه اين براي پاكيزگي شما بهتر است و البته خدا به هر چه كنيد كاملا آگاه است. اين كه مي‌فرمايد چشمان خود را از نگاه ناروا بپوشانيد يعني چه؟ آيا منظور همين است كه می‌گويند؟ كه نبايد به نامحرم نگاه كرد؟ كاري كه اگر خوب نگاه كنيد اكثر كساني كه مذهبي هستند انجام مي‌دهند. يعني سرشان را پايين مي‌اندازند و به زنان نگاه نمي‌كنند. حتي زماني كه با زني صحبت مي‌كنند يا سرشان پايين است يا به جاي ديگري نظر مي‌اندازند. چنانچه بپرسيد چرا اين گونه رفتار مي‌كنيد؟ مي‌گويند: بايد از نگاه كردن به زن نامحرم پرهيز كرد چون ممكن است شيطان انسان را وسوسه كند. خوب توجه كنيد ما داريم به اين وسيله غير مستقيم مردانمان را هيز بار مي‌آوريم. ما به جوان خود غير مستقيم القاء مي‌كنيم كه اگر به زن نامحرم نگاه كردي بايد شهوتي شوي. اگر شهوتي نشدي به مردي خود شك كن. معني اين كار همين است، آيا چيز ديگري از اين اندشيه برداشت مي‌شود؟. در صورتي كه قرآن نمي‌گويد نگاه نكن. مي‌گويد نگاه ناروا نكن. يعني زني كه بر تو نامحرم است (كه عرض مي‌كنم نامحرم يعني چه) را به ديد خواهر و يا مادر خود بنگر. اين آن فرهنگي است كه قرآن مي‌خواهد به ما بياموزد نه هيزي و چشم‌چراني. اين گونه تفسيرهای ناصحیح از دین، جامعه را بجای آن که به سوی سعادت سوق دهد، به سوی فلاکت راهی خواهد کرد. چنانچه كرده است. روايت معروفي است كه مي‌گويد: «الانسان حريص علي ما منع» يعني «خصلت انسان به گونه‌أي است كه اگر او را از چيزي منع كني حريص‌تر مي‌شود» مولانا در كتاب «فيه ما فيه» در مورد اين روايت مثال جالبي زده. مي‌گويد: «اگر شما تكه ناني خشك را در پارچه‌أي بپيچيد و سعي كنيد آن را در پشت خود از دست رسي ديگران مخفي كنيد، مردم جمعا تحريك مي‌شوند تا بدانند در ميان آن پارچه چيست. در حالي كه اگر همان تكه نان را در گوشه‌أي از كوچه بگذاريد هيچ كس حتي توجه‌أي به آن نمي‌كند». كاري كه ما با زنان انجام مي‌دهيم همين است. حجابي كه براي فرهنگ سازي استفاده نشود تنها جامعه‌أي هيز و چشم چران ببار مي‌آورد. به كسي بر نخورد؛ قالب كساني كه نظري افراطي به موضوع حجاب دارند، اشخاص ضعيف‌النفسي هستند و در مقابل زن ضعف دارند. از اين رو براي اينكه خود وسوسه نشوند، از زنان مي‌خواهند خود را بپوشانند. جالب اين است كه هيچ يك از اين مردان اين ضعف خود را عيب نمي‌داند. واقعا عجيب است.اين فرهنگ هيز پرور و چشم‌چران الآن درست نشده، متعلق به سالها و قرنها قبل است. اساسا در جوامع بسته هيزي و فحشا بسيار است. حالا نگوييد كه فحشا در كشورهاي غربي كم نيست. بله در آنجا نيز فحشا و هيزي هست، اما مطمئن باشيد به اندازه‌ي اينجا نيست. كافي است از كساني كه در كشورهاي غربي زندگي مي‌كنند سوال كنيد. تازه كشورهاي غربي داعيه‌ي مدينه‌ي فاضله‌ي ديني ندارند. بهر حال در آیه حجاب خداوند در ابتداء به مردان نصيحت می کند و سپس زنان مومن را مخاطب قرار داده و ابتداء همان نصيحتی را که به مردان کرده تكرار می کند که: چشم خود را از نگاه ناروا باز دارند. اینجا یک نکته قابل توجه وجود دارد و آن این است که بر خلاف تفکر برخی که تصور می کنند فقط مردان هستند که وسوسه می شوند؛ قرآن زنان را دارای احساس می‌داند و از این رو به آنان توصیه می کند که از نگاه ناروا (که عرض کردم یعنی چه) حذر کنند. البته هیچ اشكالی بر آن عزیزان نیست چون غالباً گويندگان مرد هستند و متاسفانه به خود هم زحمت نمی دهند تا دريابند که زن هم مانند مرد دارای احساس است و با نگاه ناروا وسوسه می شود. خانمها عرض بنده را تایید خواهند کرد. سوال بفرمایید؛ خودتان خواهيد ديد که درست می گویم. اين آقايان هم مشخص است كه به كوچكترين چيزي عنان از كف مي‌دهند. به همين جهت قياس به نفس مي‌كنند و همه را مثل خود مي‌پندارند و با آن اعمال غير اصولي مردان را مثل خود هيز بار مي‌آورند. شما به فيلمهايي كه از سيما پخش مي‌شود نگاه كنيد. بعضي صحنه‌ها را طوري ويرايش مي‌كنند كه اگر گردن زني معلوم است، ديده نشود. والله فاجعه است. آن مردي كه با ديدن گردن زني در تلويزيون تحريك شود بايد خود را به روانشناس نشان دهد. اين گونه افراد حق ندارند در مورد مقام زن حرف بزنند، زيرا نگاهشان نسبت به زن مشخص است. خداوند تمامي مريضهاي اسلام را شفا دهد. علی ایحال؛ آن چه که مورد اختلاف شده دنباله آیه است که دستور می دهد تا زنان سر و گردن و بدن خود را بپوشانند. اشكال گيرندگان می گویند که این دستور به زنان ظلم کرده و آنان را در محیط اجتماعی محدود کرده است و به این وسيله بین زن و مرد فرق گذاشته است. خب عزیزم بین زن و مرد فرق است. اگر به زن می‌گوید خود را بپوشان، نه از بابت این است که چون تو از مرد پایین‌تر هستی باید این كار را بکنی؛ بلکه از این جهت است که مردان را می شناسد. مردان نسبت به زنان خوددار نیستند و این یک ضعف مردان است. مسئله حجاب زن از جهت ضعف مردان است نه از جهت مقام زن. بنده تا حال نديده و نشنيده‌ام که زنی به دنبال مردی افتاده باشد. ولی برعكسش را بسيار ديده‌ایم. زنان در كنترل احساسات خود از مردان قوی ترند. خب این فرق نیست؟ حالا نگوید: ای آقا در كشورهای اروپایی اصلاً این حرفا نیست. عزیز من هر كشوری فرهنگ خود را دارد و نمی‌شود طبق فرهنگ كشوری خاص برای دیگر كشورها نسخه پیچید. چنانچه نمی توان طبق فرهنگ ایرانی یا عربی برای اروپایی نسخه پیچید. ایراد ما این است که بدون توجه به فرهنگ غالب بومی می خواهيم نسخه پیچی کنیم. دست آخر همین می‌‌شود که الآن گرفتارش هستيم. سالها فرهنگ عربي را بين مردم رايج كرديم كه هيچ سنخيتي با فرهنگ ايراني نداشت. بعد فرهنگ غربي را رواج داديم، كه آن با فرهنگ عربي در تضاد بود. خلاصه الآن ايراني همه جور فرهنگي دارد بجز فرهنگ ايراني. اين تفرق فرهنگي باعث شده كه اكنون مردم در عرصه‌هاي مختلف دچار مشكل شوند. اگر این واقعیت را درک کنیم که مردان ما در مقابل زن ضعیف هستند؛ و ما هم با خط دهی غلط به جای رفع ضعف؛ آن را تشدید می‌کنیم، شاید خیلی از مسایل حل بود. ولی متاسفانه چنین نیست و ما بجای آن که جامعه را به سوی خواسته قرآن سوق دهيم؛ به سوی تفسيرهای غلط خود از قرآن راهنمایی می کنیم و با چنین روشی نتيجه مشخص است. همینی می شود که می‌بینیم. جامعه‌أي هيز و چشم‌چران درست مي‌كنيم كه زن وسيله‌أي است براي هوس‌راني مرد. با زور هم هيچ مشكلي حل نمي‌شود. رضاشاه با زور نتوانست حجاب از سر زنان بردارد، جمهوري اسلامي نيز نمي‌تواند به زور زنان را محجبه كند. مخلص كلام اينكه: حجاب، سپری است در مقابل ضعف مردان. حالا اگر این ضعف را با فرهنگ‌سازي در مردان توانستيم رفع کنیم؛ آن زمان مسئله حجاب منتفی است چنانچه قرآن در سوره نور آیه 60 به این مسئله اشاره کرده است.


دفتر آیة الله معصومی تهرانی

  نوشته شده در  یکشنبه 3 اردیبهشت1385ساعت 4  توسط گروه تبلیغی صلح برای همه  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM