شايد كمتر كسي باشد كه اين شعر « دوباره ميسازمت، وطن» شاعره توانمند بانو سيمين بهبهاني را نشنيده باشد.
اين شعر گر چه برگرفته از حس وطنپرستي و دغدغههاي متعددي است كه بانو بهبهاني داشته و دارد و اين مهم در اكثر اشعارش هويداست، اما با كمال احترام به شاعره ارزشمند ايران- بانو بهبهاني- بايد عرض كرد كه: ساختن وطن با خشت جان ممكن نيست بلكه با شعور، درك اجتماعي – سياسي و استفاده از علم امكان پذير است.
بدهي است اين گونه اشعار كه مايهأي حماسي دارند، هميشه در جامعهي ايراني مورد استقبال قرار گرفته و ميگيرد. در اين رفتار هيچ اشكالي نيست. اشكال آن زمان پديد ميآيد كه ما ايرانيان در خواستههاي خود به شعار و غلوگويي ميپردازيم و به جاي پيروي از شعور به شعار پناه ميبريم.
ما ايرانيان اگثرا در هرچيز مصرف كننده هستيم. از توليدات صنعتي بگيريد تا فكر كردن. ما عادت به فكر كردن نداريم و هميشه كاري ميكنيم تا ديگران بجاي ما فكر كنند. در طول تاريخ؛ از اين قسمت، ضربههاي فراواني خوردهايم. بخصوص در امر حكومت.
به اين گوشهأي از تاريخ ايران توجه كنيد. زرتشت پيامبر ايران باستان، سالها مردم را ارشاد كرد و سعي نمود تا آنان را به نيك انديشي و نيك كرداري و نيك گفتاري راهنمايي كند. اما از تبليغ خود طرفي نبست و كسي به حرفهايش گوش فرا نداد و مورد توهين و ستم نيز واقع شد. اما. اما همين مردم، تا پادشاه به زرتشت ايمان آورد بدون جروبحث، ايمان آوردند و شدند زرتشتي.
به همين راحتي.
اكنون ما با مردم دوران زرتشت هيچ فرقي نكرديم. هركس در بالا نشست و گفت خوب است؛ همه ميگويم خوب است!!. اگر گفت بد است همه ميگويم بد است!! و…
تا روزي كه اين رفتارمان را تغيير ندهيم هميشه دچار مشكل خواهيم بود و نهتنها وطن را نخواهيم ساخت، بلكه با خشت جان خود سكوي قدرتي براي ديگران بنا خواهيم كرد تا با استخوانهاي ما عمود و سقف خيمهي قدرت خود را مستحكم كنند. كاري كه تا كنون كردهايم.
ما ملتي هستيم كه معايب بسيار داريم ولي هيچگاه به آن فكر نميكنيم. هرگاه پذيرفتيم كه اين معايب را داريم و در صدد رفع آنها برآمديم خواهيم ديد كه به بسياري از آن چيزهايي كه ديگر ملل دارايش هستند خواهيم رسيد.
ما ملتي شخصيت پرست و بت تراشيم. هركداممان خود را ميپرستيم و از اين روست كه انتقادپذير نيستيم ولي انتقاد كنندهي خوبي ميباشيم. حاكمان نيز پرورش يافتهي اين فرهنگ شخصيت پرست هستند به همين خاطر حاضر به شنيدن انتقاد نيستند. اگر ميخواهيم حاكماني دمكرات داشته باشيم، ميبايست ابتداء خود دمكراسي را بياموزيم؛ زيرا بسياريمان در محيط خود، ديكتاتوراني كوچكيم.
خواننده عزيز؛ اكنون كه اين نوشتار را ميخواني؛ به حالت خود توجه كن. اگر از اين گفتار به فكر فرو رفتي، مطمئن باش كه چشمت به سوي واقعيات درونيت گشوده شده. و اگر عصبي شدهأي و اين گفتار را توهين به ملت ايران ميداني، بايد به خود آيي و چشمت را بسوي واقعيت باز كني، چرا كه تو نيز دچار خودپرستي هستي.
عاقبت متني كه قولش را داده بودم براي مطالعهي دوستان آماده شد. البته اين متن نخست و مقدماتي مباحث است كه از روي نوار پياده شده. بخشهاي ديگر را نيز در فرصتهاي بعدي پياده كرده و در اختيار قرار خواهم داد.
به دوستان توصيه ميكنم اين مقدمه را با دقت مطالعه نمايند و چنانچه مايل بودند آن را انتشار دهند.
دوستان عزيز در مجلهي شعر، اين متن را برايمان ارسال كردهاند.
دوستان عزیز
لطفا" متن اعتراض را بخوانید و در انتشار آن ما را یاری کنید.
با سپاس
پرهام شهرجردی
اعتراض به تخریبِ سنگِ قبر احمد شاملو
http://ahmadshamlu.poetrymag.info
سنگ ِ قبر احمد شاملو را تخریب کردهاند. تکهای از امضایش به یغما رفته است. سنگ قبر سمبل است، نشانه است، نشانیست از احمد شاملو برای امروز - آنهم چه روزی ! - برای فردا. تا وقتی که اندیشه هنوز معنایی داشته باشد.
سنگ ِ قبر احمد شاملو را شکستن، هر شکستنی نیست. بیحرمتی به سنگ قبر شاملو، هر بیحرمتیای نیست. و این ربطی به نام ِ شاملو ندارد، بی حرمتی به میراثیست که با نام ِ شاملو معنا میدهد: اندیشهی مستقل، اندیشهی متعهد، اندیشهی جستوجوگر.
این روزها که سکوت راه را برای تجاوز هموار کرده، صدایمان را رسا میکنیم. این تکه سنگی در بیابان نیست که میشکند، امروز و فردای اندیشههای ماست که خش برمیدارد. نگذاریم بشکند، نگذاریم.
همصدا میشویم، حافظ میشویم، حافظه میشویم و تجاوز به میراث فرهنگیمان را محکوم میکنیم.
برای همصدا شدن، برای افزودن نامتان، ایمیلی به contact@parham.ir ارسال کنید
دوست عزيزي پرسيده: چرا تمامي پيامبران مرد بودند؟
جهت اطلاع اين عزيز و ديگر دوستان بطور كوتاه بايد گفت: حداقل به تعداد 7 زن پيامبر در كتاب مقدس اشاره شده است كه بعضا داراي كتابي نيز به نام خود هستند.
اين سخن كه پيامبران تنها از ميان مردان برگزيده شدهاند، تنها بر گرفته از جامعهأي مرد محور است.
عكس فوق تصوير صفحهي آغازين كتاب تورات است كه توسط آيت الله معصومي تهراني خوشنويسي گرديده و تذهيب و طلاكاري آن را هنرمند گرانقدر استاد مهدي بهمن انجام داده است.
اين كتاب كه در اندازهي 57 × 44 است مجموعا 590 صفحه ميباشد كه تمامي صفحات آن تذهيب و طلاكاري گرديده است. مقدار طلاي بكار رفته در اين كتاب 15000 ورق طلاي 24 عيار ميباشد. زبان كتاب فارسي و به خط نستعليق نوشته شده است.
كتاب تورات مزبور گذشته از هنر بكار رفته در آن،اولین و تنها كتاب توراتي است كه توسط دو نفر مسلمان نگارش و تذهيب گرديده است.
نگارش و تذهيب اين كتاب به منظور اقدامي نمادين براي احترام به عقايد و اديان غير مسلمانان، صلح و نوعدوستي بدون در نظر گرفتن عقايد ديني انجام گرفته كه نگارش آن در سال 2001 ميلادي به اتمام رسيد و به جوامع بشري اهداء شد و مورد استقبال بسياري از انديشمندان و صلحطلبان جهان قرار گرفت.
اما متاسفانه در ايران اين اقدام مورد بيمهري واقع شد.
اين كتاب ارزشمند، يكي از چند كتاب ارزشمندي است كه توسط اين هنرمندان به رشته تحرير درآمده و فعلا در اختيار گروه تبليغي صلح براي همه است تا در زمان مناسب به يكي از كتابخانههاي معتبر جهت نگهداري انتقال يابد.
براي ديدن ديگرتصاوير اين كتاب اينجا را كليك كنيد.
دوست عزيزي در بخش نظرات، مطلبي نوشته است به اين مضمون:
سلام .
/روزی پيامبر -ص- در حال بازدید از اسرا بوده که می خندد . می پرسند چرا[ميخنديد]؟ می فرمایند : به این میخندم که می خواهم این ها را به زور به بهشت ببرم ولی خودشان نمی خواهند
مطلب فوق اگر چه يك اظهار نظر شخصي است ولي چون از افراد ديگري، مطالبي مشابه شنيده ميشود؛ احتياج به توضيحي مختصر دارد تا هم اين دوست عزيز و هم ديگر عزيزان ناخواسته به اشتباه نيفتند.
ايشان به روايتي اشاره كرده كه با آنكه منبع آن را ذكر نكردهاند، ولي از نظر علم درايه (بررسي و متن شناسي احاديث) به سادگي ميتوان دريافت كه اين روايت، روايتي مجعول است. زيرا:
اولا پيامبر اكرم(ص) به اقرار قرآن مجيد وظيفهاش تنها ابلاغ وحي و دستورات الهي بوده و هيچ نقشي در هدايت افراد ندارد «و ما انت الا البلاغ المبين». بديهي است كه پيامبر(ص) اشتياق بسياري براي هدايت يافتن مردم داشته است، بگونهأي كه خود را به مشقت ميانداخته. اما آيات قرآن به پيامبر (ص) متذكر شده كه براي هدايت مردم به خود زحمت ندهد و تنها به وظيفهي خود كه بيان وحي است بپردازد. زيرا هدايت در دست خداست و پيامبر(ص) با تمام اشتياقش براي هدايت مردم؛ نقشي در اين خصوص ندارد.
دوما، پيامبر(ص) طبق قرآن «وكيل» مردم نيست(و ما انت عليهم بوكيل) چه رسد به اينكه بخواهد مردم را به زور وادار به ايمان آوردن نمايد. گذشته از اينكه در قرآن به پيامبر(ص) فرموده: تو را به رسالت نفرستاديم تا حفظ كننده مردم باشي (و ما ارسلناك عليهم حفيظا) و يا بر مردم جبر كننده نيستي( و ما انت عليهم بجبار) با وجود اين تاكيدات چگونه پيامبر (ص) ميفرمايد كه: ميخواهم اينها را به زور به بهشت ببرم؟!!!. مگر بهشت زوري است؟! و ميشود كسي را به زور وارد بهشت كرد؟!!.
سوما، اسلام بر خلاف برخي كه سعي دارند آن را ديني بر اساس زور معرفي كنند؛ و برخي از بظاهر مسلمانان نيز با رفتار ناصحيح خود بر اين انديشه صحه ميگذارند، ديني است بر اساس منطق و اصول عقلاني. هر انديشهأي كه بر اساس منطق استوار باشد سعي در تبليغ و ترويج خود بوسيلهي زور ندارد، زيرا انسان پيرو منطق است و اين امري است كه قرآن به آن اشاره دارد، آنجايي كه ميفرمايد: به بندگان مژده بده. آن كساني كه سخنان را گوش ميدهند و از بهترين آنها پيروي ميكنند(فبشر عباد الذين يستمعون القول و يتبعون احسنه). پيامبر اكرم(ص) در طول رسالت خود هيچگاه سعي نكرد تا به زور كسي را وادار به پذيرش انديشهاش كند و اگر جنگي نيز نمود از بابت دفاعي بود نه تبليغي. حال اگر بعد از پيامبر(ص) عدهأي متعصب كور سعي كرده و ميكنند افكار و آراء خود را به نام دين اسلام به زور بر ديگران تحميل نمايند امري جداست و به شخص پيامبر و دين اسلام ارتباطي ندارد.
اما در مورد پيامبراعظم در نوشتاري، توضيح مختصري را عرض كرديم. توصيه ميكنيم مجددا با دقت مطالعه شود. آنچه كه واضح است صفت «اعظم» از اسماء و صفات خاص است و نميتوان آن را به هيچ بشري نسبت داد. استفاده از اين لفظ يك غلط فاحش است و اگر پدر مولانا نيز آن را بكار برده باشد، اشتباه كرده است. واقعا عجيب است. ما ميگوييم خداوند طبق آيات قرآن و فرهنگ اسلام و سيره نبوي چنين نامگذاريهايي را جايز نميداند، ديگران ميگويند: فلان شخص اين كار را كرده پس درست است!!!. نه عزيزان؛ اسلام شخصگرا نيست و هيچ حالهي تقدسي براي هيچ كس قايل نميباشد. بهتر است فردگرايي را كنار بگذاريم و با آگاهي يافتن صحيح از دين خود، جلوي هرگونه سوء استفاده از دين و با تقلبات ديني را بگيريم. اشتباه، اشتباه است و فرقي نميكند كه اين اشتباه را پدر مولانا مرتكب شود يا جناب آقاي خامنهأي؛ مگر آنكه قايل به معصوميت اينان باشيم!!.
بسم الله الرحمن الرحيم
مدعوين شب گذشته در برنامهي گفتگوي بعد از خبر شبكه 2 سيما، دو نفر از يهوديان سنتگراي شديدا ارتدوكس بودند كه عنوان ميشد از روحانيون مخالف كشور اسرائيل هستند.
ترتيب دهندگان اين برنامه و برنامههاي مشابه، يا از فرهنگ يهوديت اطلاع درستي ندارند، يا تنها در صدد خوراك تبليغاتي براي بينندگان داخلي هستند تا چنين القاء كنند كه مشروعيت اسرائيل حتي از نظر روحانيون يهود نيز زير سوال است. اما به نظر ميرسد كه هر دو مورد صادق است. به اين معنا كه هم ميخواهند خوراك تبليغاتي دهند و هم از فرهنگ يهوديت بياطلاعند. از اين رو برآن شديم تا توضيحي مختصر در اين باره ارايه كنيم.
در برنامهي مذكور مهمانان، خاخام معرفي شدند. اولا اين لفظ اصالتا غلط است و تلفظ و نوشتار درست آن «حاخام - חכם» است نه خاخام. گذشته از اين حاخام لفظ مستعمل غلطي است كه در ايران بكار برده ميشود و لفظ كلي روحاني يهودي «تلميد حاخام- תלמיד חכם» است كه تنها به رهبر مذهبي يهوديان گفته ميشود نه به هر شخص روحاني. روحانيون يهودي از نظر رتبهبنديهاي مذهبي يهود، عبارت است از «راو- רב» و «هاراو هاراشي- הרב הראשי» كه مدعوين محترم جزء هيچ يك از اين رتبهبنديها نيستند. دوما، لباس و آرايش سر و صورت مهمانان نشان از آن داشت كه اينان «حاخام» نيستند، بلكه جزء دستهي كوچكي از يهوديان هستند كه «نطوري قرتا- נטורי קרתא» به معني نگهبانان(پاسبانان) شهر خوانده ميشوند. يعني به هيچ عنوان مسند روحاني در ميان يهوديان ندارند. تشخيص اين موضوع براي غير يهوديي كه آشنايي با فرهنگ و سلسلهبنديهاي روحاني در ميان يهوديت ندارد سخت است، ولي خود يهوديان اين را تشخيص ميدهند. بنا براين ترتيبدهندگان برنامه يا اصلا از اين مسايل آگاهي نداشتند ويا تعمدا، پاسبان را ميخواهند روحاني قالب كنند آن هم براي غير يهودي!!.
از اين گذشته، تمامي يهويان بر اين اعتقادند كه سرزمين فلسطين، سرزمين پدري آنان است و بايد به آن بازگردند. منتها اختلاف در نحوهي بازگشت است.
مهمانان نِطوري قَرتاي شب گذشتهي گفتگوي بعد از خبر شبكه 2 سيما از افراد معدود يهودي هستند كه با ديگر يهوديان در مورد نحوهي بازگشت به سرزمين پدري اختلاف دارند و معتقدند كه تشكيل كشوري به نام اسرائيل بايد به دست منجيشان «ماشيح- משיח» (يعني مسيح)انجام گيرد. اتفاقا اين حضرات بسيار متعصبتر از يهوديان ديگر بوده و علي رغم سينهأي كه براي فلسطينيان چاك ميكنند، اصلا معتقد به حق و حقوقي براي فلسطينيان نيستند و معتقدند تشكيل كشور اسرائيل به دست غير منجي، تنها باعث ميشود كه غير يهويان نيز در آن سرزمين سكنايي داشته باشند. اينان همانهايي هستند كه به ايجاد كشور اسرائيل بزرگ (از نيل تا فرات) معتقدند و از اين رو با ايجاد كشوري به نام اسرائيل در مسافت و مرزهاي كنوني مخالفند. اين مخالفت از اين بابت نيست كه براي فلسطيني جماعت دلسوزي ميكنند، بلكه از آن جهت است كه براي غير يهودي حقي در آن سرزمين قايل نيستند.
اينان همانهايي هستند كه به يهودي ستيزي دامن ميزنند و اگر خوب دقت شود ممكن است دست آنان را در يهودي كشي جنگ دوم جهاني نيز بيابيم. اينان اميد دارند تا حد امكان يهوديان در سراسر دنيا مورد شكنجه و آزار قرار گيرند تا به خيال خود منجيشان ظهور كند و آنان را به سرزمين پدري باز گردانده و غير يهودي را از آن سرزمين بيرون بريزد!.
مشابه اين حضرات را خودمان داريم. طرفداران انديشهي حجتيه، بديل بيمثال اين نگهبانان شهر يهودي هستند. حجتيهها نيز معتقدند تشكيل حكومت اسلامي در دوران عيبت امام معصوم(ع) كاري اشتباه است و باعث عقب انداختن ظهور منجي آخرالزمان خواهد شد. حجتيهها معتقدند كه بايد فساد عالم را بگيرد و شيون از زن و مرد و كودك شيعه به آسمان بلند شود تا امام زمان(ع) ظهور كند و براي آنكه به خيال خود، ظهور امام دوازدهم (ع) را تعجيل بخشند، هر گونه مقاومت و ظلمستيزي را نفي ميكنند و چنانچه دستشان برسد، به ظلم و فساد دامن ميزنند.
امام خميني(ره) با جماعت حجتيه شديدا برخورد كرد زيرا به خطرناكي افكارشان وقوف يافته بود. متاسفانه چنين به نظر ميرسد كه اكنون برخي گرايشات افكار حجتيه در ميان لايههايي از نظام رخنه كرده كه هوشياري مسئولين را ميطلبد. انتشار گفتههايي در برخي محافل مبني بر ظهور امام زمان(ع) در دوسال آينده!!، يك شوخي نيست و ريشه در افكار حجتيهگونه دارد و بايد با آن شديدا مقابله كرد. زيرا كشور و مردم را به ورطهي هلاك و نابودي خواهد انداخت.
مشخص نيست در زماني كه كشور داراي مشكلات عديدهي اقتصادي، سياسي و اجتماعي ميباشد؛ چرا مسئولين نظام بجاي رفع منطقي مشكلات كشور با دعوت از افرادي كه هيچ جايگاه اجتماعي سياسي و ديني در ميان پيروان دين خود ندارند، بر تنشهاي موجود دامن زده، كشور را به سوي بحران سوق ميدهند؟!.
شايد اينگونه تبليغات در داخل كشور اثر داشته باشد. ولي بايد توجه كرد كه دعوت چند شهروند يهودي عادي و قالب كردنش به عنوان روحاني يهودي، در خارج از كشور تاثير نامطلوبي خواهد گذاشت.
جاي بسي تعجب است با آنكه شخصي چون آقاي يوسف همداني كهن، مرجع مذهبي كليميان ايران، در كشور وجود دارد چرا مسئولين فرهنگي و رسانهأي به سراغ افراد متعصب عاديي ميروند تا با جعل عنوان آنان را روحاني معرفي كنند!!؟.
بهتر است مسئولين فرهنگي و رسانهأي كشور در تهيهي برنامههاي فرهنگي، سياسي دقت لازم را مبذول نمايند تا بيجهت مستمسكي به دست رسانههاي خارجي ندهند.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|